خاطره بازی با معشوقه ازلی، ابدی
72776
فوتبال، توتم قبیله ماست
22 مرداد 1401 15:14
    فرزاد بیگی - اگر دلارهای بی پایان شیوخ قطری دل از فیفا نمی‌برد و جام جهانی راهش را بسوی کرانه‌های جنوبی خلیج فارس کج نمی‌کرد؛ نخستین تابستان قرن اینقدر کشدار و کسل کننده نمی‌شد.

روزنامه گل

حالا جام جهانی به سیاق گذشته تمام شده بود و همه از معضل فوتبال زدگی و این قبیل داستان‌ها سخن می‌گفتند. اما حکایت نخستین جام جهانی خاور میانه‌ای چیز دیگری ست. گرمای قطر کاپ جهانی را به پاییز انتقال داده و ما اهالی فوتبال بیش از هر زمان دیگری گوش به زنگ سوت آغاز لیگ بیست و دوم هستیم. بیچاره شدیم بس که از تاج و ویلموتس؛ بحران استوریها و داستان هزار و یک شب جذب مهاجم خارجی پرسپولیس گفتیم و نوشتیم.

برای هم نسل‌های من داستان فوتبال از میانه‌های دهه شصت خورشیدی آغاز می‌شود. در آن سال‌ها از برگزاری لیگ سراسری باشگاه‌ها خبری نبود. معظم ترین رقابت‌های سال، بازیهای باشگاه‌های تهران بود که آن را هم از سال 1364 و پس از نیمه تمام ماندن رقابت‌های فصل قبل، در دو گروه برگزار می‌کردند. سرخابی‌ها همواره در دو گروه متفاوت قرار می‌گرفتند. شایع بود که هدف، به حداقل رساندن شانس تقابل سرخابی هاست. البته از همان سال 64 برای نخستین بار پس از انقلاب، لیگی سراسری موسوم به « قدس» با حضور تیم‌های منتخب استانها برگزار شد که به هرحال در غیاب لیگ باشگاه‌های کشور، رونقی به فوتبال ایرانی می‌داد.

در آن سال‌ها برای نسل ما اساسا تعریفی از پخش زنده وجود نداشت. همه دلخوشی مان تماشای صحنه‌های به شدت کوتاه شده بازی‌ها در برنامه ورزش و مردم بود. تنها برنامه یِ تنها شبکه سراسری کشور که یکشنبه شب‌ها پخش می‌شد. در آن روزگار بیشتر از آنکه فوتبال را ببینیم، آن را می‌شنیدیم و می‌خواندیم. دو نشریه کیهان ورزشی و دنیای ورزش تنها ناقلان اخبار مکتوب بازی‌ها بودند. شنبه‌ها منتشر می‌شدند و غالبا یکشنبه‌ها به شهرستان‌ها می‌رسیدند. آن نسل خاطره‌ها دارد از صف‌های طولانی و تعداد اندک این نشریات. همین بود که وقتی به دستشان می‌آوردیم همه نکاتش را مو بمو می‌خواندیم. حتی تبلیغاتش را، حتی ستون تبریک و تسلیتش را. فکرش را بکن اینقدر از مرحله پرت بودیم که هواداران کلوپ آبی تا مدتها استقلال را « اس اسِ آ.ث. میلان » صدا می‌کردند؛ بدون آن که بدانند باشگاه ایتالیایی جامه ی سرخ به تن دارد.

ما عاشقانی بودیم که برای دیدن بازی هایی با پخش نیمه زنده، آن هم از شبکه دوم – که در بسیاری از شهرستان‌ها به هیچ وجه قابل رویت نبود- مدت‌ها روی پشت بام به نبرد با تکنولوژی زمانه برخاسته و با ریس کش و آبکش و صافی در پی ابداع نسل اول رادارهای بومی شده بودیم. به گمانم دکتر همین چیزها را به یاد داشت که از زیر زمین و قابلمه و اورانیوم غنی شده سخن می‌گفت. حالا به فرض که از میان انبوه برفک‌ها مقدار ناچیزی از تصویر نمایان می‌شد. چشم عقاب می‌خواست تا در رسانه‌های سیاه و سفید تشخیص دهد پرسپولیس کدام است؛ استقلال کدام. آخر هم نفهمیدیم نیمه زنده یا به تعبیر آنروزگار نیمه مستقیم دیگر چه صیغه‌ای بود. پخش یا زنده است یا نیست. همینقدر بدانید که این بازیها با یک نیمه تأخیر پخش می‌شد.

اولین پخش نیمه زنده‌ای که بخاطر دارم؛ دربی بیست و هفتم بود. نیمه نهایی باشگاه‌های تهران در سال 1365. تحت تآثیر خبر پخش نوبرانه بازی سکوهای بسیاری خالی باقی مانده و فقط 55هزار نفر به آزادی رفتند. آن بازی را پرسپولیسی‌ها با نمایش خارق العاده ناصر محمد خانی سه به هیچ بردند. با دو گل شاهرخ بیانی و یک گل فراموش نشدنی از محمدخانی که طعنه به یکی از گل‌های مشهور مارادونا به انگلستان می‌زد. شاهرخ در آن سال یاغی شده و ظاهرا به وعده زمین یا موتوسیکلت به جمع سرخ‌ها پیوسته بود. ضمنا آن بازی آخرین حضور ناصرخان دروازه بان در دربی‌ها بود که البته سرانجام خوشی هم نداشت. می‌گویند حواشی قبل از بازی و درگیری‌های درونی آبی‌ها سبب آن شکست تلخ و جدایی حجازی و سفرش به هند و در نهایت بنگلادش شد.

بله. ما روزهای عجیب زیادی دیده‌ایم و پای فوتبال ایرانی مانده ایم. خون دل‌ها خوردیم و انتظارها کشیدیم تا فوتبال برای حاکمیت و تلویزیون جدی تر شود. فینال آسیا در باتلاق آزادی، انجام بازی‌ها قبل از ظهر و خوشمزه تر از همه اعطای یک و نیم امتیاز به تیم هایی که بازی شان با مساوی حداقل دو بر دو تمام شده بود را بخاطر داریم. باورتان بشود یا نشود وقتی از سال 1369 بالاخره لیگ سراسری باشگاه‌ها کلید خورد تا پنج سال یکی در میان بازی‌ها را در یک و یا دو گروه برگزار می‌کردند. همین سال‌ها بود که استقلال را با تصمیمی محیرالعقول به دسته سوم فرستادند. صد البته در همین سال‌های شتر، گاو، پلنگی هم تیم ملی برای نخستین بار پس از انقلاب فاتح بازی‌های آسیایی پکن شد و هم استقلال و پاس آخرین جام باشگاه‌های آسیا و پرسپولیس اولین و آخرین جام در جام آسیا را برای ایران فتح کردند.

حالا سال هاست که آن روزگار می‌گذرد. با این حال انگار ناف فوتبال ایرانی را با بی تصمیمی بریده اند. خو گرفته‌ایم با سیستم منحصر به فردمان. هیچ هم قصد تغییرش را نداشته و نداریم. می‌بینید که کسی هم خلاف جریان آب شنا کند؛ البته که غرق خواهد شد. ظاهرا در آستانه لیگ حرفه‌ای بیست و دوم هستیم؛ اما هنوز از برنامه ریزی برای یک فصل کامل عاجزیم. هنوز به تعداد تیم‌های لیگ چمن با کیفیت نداریم و هنوز مدیریت مان در دست شایسته‌ها نیست. هنوز بر سر برخی بدیهیات به چانه زنی با فیفا مشغولیم. این وسط خدا پدر کووید19 را بیامرزد... بگذریم...

عصر انفجار داده‌ها و استیلای صفر و یک فرا رسیده و معمولا جوانان عصر توئیت و استوری‌های کوتاه را پروای نوستالژی بازی موی سپید کرده‌ها نیست. اینروزها خاطره در لحظه ساخته و به سرعت فراموش می‌شود. انگار هیچ چیز ماندگاری ندارد. نه شعر، نه ترانه و نه فیلم و تصویر. حتی دربی‌ها و جام‌ها و فوتبالیست‌ها هم نوستالژی گریز شده اند. نه یحیی، کاریزمای پروین را دارد و نه فرهاد یاد منصورخان را زنده می‌کند. نه مسی طعم مارودونا می‌دهد و نه نیمار و دوستان، دکتر سوکراتس می‌شوند. دلمان لک زده برای یک حمید علیدوستی دیگر. یک سیروس قایقران. یک مهدی ابطحی و یک نادر دست نشان. تا هر کدام شناسنامه و اعتبار یک تیم باشند. یک کاپیتان بالفطره که سایر بازیکنان با افتخار پشت سرش ردیف شده به حضورش دلخوش و امیدوار باشند. یکی که بار تیم را یک تنه بدوش کشد و در دشواریها کار را در بیاورد.

حالا با همه حسرت‌ها و خاطره هامان باز هم چشم انتظار آغاز لیگ هستیم. همانقدر عاشق. همانقدر پیگیر. گیرم که نسل دیجیتال هزار، هزار سرگرمی و دلخوشی فراتر از فوتبال داشته باشد. گیرم که قرن بیست و یکمی‌ها حوصله تماشای نود دقیقه بازی برای یک یا دو گل را نداشته باشند. این همه ربطی به ما و تقدس و محبوبیت خدشه ناپذیر معشوقه ازلی، ابدی مان ندارد. ما هنوز هم «مهمترین نقاط عطف زندگی مان را با فوتبال بیاد می‌آوریم.» ما در میانسالگی به آزادی ، امجدیه ، نقش جهان ، وطنی، باغشمال ، سن سیروس و ... به چشم معابدی مقدس نگاه می‌کنیم. «هر قبیله‌ای را توتمی است که با آن عشق می‌ورزد، دوست می‌دارد... می‌گرید، اشک می‌ریزد، انتظار می‌کشد.» توتم قبیله ما فوتبال است.

#اختصاصی گل #یادداشت #فوتبال ایران
داغ ترین خبرها
تازه ترین خبرها