اسکوچیچ ، فوتبال ایرانی و عزت نفس از دست رفته
68887
شما از اول هم بز بلا گردان بودی
25 خرداد 1401 14:59
فرزاد بیگی - در فوتبال علم گریز و منطق ستیز ما معمولا مربیان دم دستی ترین دلایل ناکامی هستند. آن ها بلافاصله پس از شکستها محاکمه شده و حکم محتوم شان در کمترین زمان ممکن به اجرا در خواهد آمد.

روزنامه گل

چنان فاصله ی خوشیِ استقبال هامان با بدرقه های بدمان کم است که غالبا متهم بیچاره را در تناقضی کشنده مسخ می کند. این ها تازه درباره آدم هایی ست که روزگاری سلطان و ژنرال و امپراتوران فوتبالمان بوده اند. تکلیف بخت برگشته ی بی پناه و مفلوکی مثل اسکوچیچ که از قبل مشخص بود. او از اول هم بیخود تصور می کرد که واقعا به عنوان سرمربی تیم ملی فوتبال ایران برگزیده شده است. در آن مقطع نفرینی، فوتبال ایرانی و تصمیم سازان بی کفایتش به بز بلا گردانی نیاز داشتند تا در صورت ناکامی بسیار محتمل در بحرین - که توسط جایزه بگیر بلژیکی و البته با هنرمندی تاج و ساکت و سایر دوستان کلید خورده بود- تمام تقصیرها را بر سرش هوار کنند. وقتی اسکو و شاگردانش یکی پس از دیگری رقبای میدان منامه را قربانی کردند، تازه مشخص شد که سناتور فرنگی در روزهای حضور بر نیمکت تیم ملی به چه حریفان بنجلی قافیه را واگذار کرده است.

با خروج از جهنم بحرین، امیدهای تیم ملی برای صعود به جام جهانی زنده شد. حالا بفهمی، نفهمی بعضی ها اسکو را جدی تر می گرفتند. اما همزمان زمزمه های بسیاری برای برکناری او وجود داشت. این که او توان گذشتن از رقبای قوی تر آسیایی را ندارد و نخواهد توانست تیم را به جام جهانی برساند؛ به ذکر روز و شب یک سری از قلم به دستان و تریبون داران تبدیل شده بود. با این حال بدبختی مضاعف مرد کروات این بود که او به عنوان بی گناه ترین قربانی، در بی وجه ترین دعوایِ رنگیِ تاریخِ سرخابی هایِ فوتبال ایرانی، در حال سلاخی شدن بود. هنوز هم با هیچ متر و معیار و منطقی نمی توان ربط اسکوی بخت برگشته را به دعواهای بی پایان کیروش/ برانکو کشف کرد. هنرمندی بسیار می خواست که بتوان اذهان کیروش پرستان ایرانی را از توجه به برانکو، بسوی فردی چرخاند که ظاهرا تنها وجه اشتراکش با سرمربی سابق پرسپولیس، پاسپورت کرواتی او بود. این که عموم پرسپولیسی های متعصب از برخی اقدامات کیروش عصبانی باشند؛ تا حدی قابل درک است. اما این که هواداران باشگاه آبی به اسم حمایت از پیرمرد پرتغالی؛ انتقام گلات برانکو را از هم وطن بی پناه و تنها گیر افتاده اش بگیرند، از عجایب روزگار بوده و خواهد بود. اذهانی که با ناباوری به این سطور و جملات نگاه می کنند، کافی ست به صف کشی موافقان و مخالفان اسکوچیچ نگاه کنند تا ردپای تعصب های رنگی را به روشنی فهم نمایند.

البته که با همه ی فشارهای رنگارنگ اسکو و شاگردانش مأموریت سخت را پشت سر گذاشته و تیم ملی را به جام جهانی رساندند. گروهمان قدری از گروه مقابل ساده تر بود. عراق و سوریه و امارات هم با ضعیف ترین تیم های سالیان اخیرشان روبروی ما ایستادند. حتی کره هم آن کره با صلابت همیشگی نبود. با این حال تجربه نشان داده است که همین صعود می توانست امثال کیروش را به پادشاه و امپراتور و خدایان فوتبال ایرانی تبدیل کند. مگر یادتان نیست که تبلیغات «کیروش دوستان» کاری با اذهانمان کرده بود که حتی در شکست های تیم تحت امر عالیجناب پرتغالی هم به خیابان ها ریخته پایکوبی می کردیم؟

حکایت اسکو، اما از اساس متفاوت بود و با صعود به جام جهانی هم تغییری پیدا نکرد.گویی طالع نحس این مرد با هیچ صعودی، سعد نمی شد. پس از صعود نه تنها از حجم انتقادها کم نشد، بلکه دامنه ی آن تا درون بالاترین مقامات فدراسیون هم تسری یافت. حالا از درون هیأت رئیسه هم زمزمه لزوم تغییر به گوش می رسید. پیدا بود که عزل عزیزی خادم هم بر وخامت اوضاع افزوده و شرایط برای کروات تنها در حال بد و بدتر شدن است.

بی برنامه گی فدراسیون بی صاحب، سخت یاب شدن رقبای تدارکاتی به دلیل محدودیت های سیاسی و اقتصادی و لغو پیاپی محدود حریفان موجود، شرایط تیم ملی را بسیار نگران کننده کرده است. حالا اهالی فوتبال نگران شکست های پرگل در برابر رقبای قدرتمند هستند. انتقاد از وضع موجود به بالاترین حد رسیده است. ناامیدی از شرایط تدارکات تیم ملی بیداد می کند. دوباره یادمان به بز بلاگردانمان می افتد. همان که میشود همه ی بی کفایتی هایمان را به گردنش انداخت. همان که می تواند تاوان ندانم کاری هایمان را یکجا پرداخت کند. همان که در لحظه ی سرنوشت، قربانی بی برنامه گی و بی تصمیمی هایمان خواهد شد. همان که برای روز مبادا نگه ش داشته ایم. در این میان بالاخره یک رقیب تدارکاتی پیدا کرده ایم. هرچند در گروه انگلوسکسون ها هستیم و رقیب از اعراب شاخ افریقاست. هرچند با بازیکنان ذخیره اش می آید. در هرحال ما به مقصودمان خواهیم رسید. واقعا آیا خوش خیالانی وجود داشتند که منتظر نمایشی جز آنچه دیدیم از تیم ملی باشند؟ آشکار بود که آشفتگی تاکتیکی رهایمان نخواهد کرد. پیدا بود که نتیجه هنرنمایی چندماه اخیرمان شکست خواهد بود. حتی بسیار روشن بود که پس از این افتضاح محتوم چه خواهیم گفت، چه خواهیم نوشت و چه کسی را به قربانگاه خواهیم برد. حالا مسلخ اسکوچیچ به نظر کاملا آماده است. او به احتمال فراوان هوای متبوع پاییز و زمستان قطر را با ما نخواهد دید. ما از اول هم او را به چشم سرمربی ندیده بودیم. ما از اول هم او را برای همین روزها نگاه داشته بودیم.

علی رغم همه ی این حرفها به یک دلیل بسیار مهم نه اسکوچیچ قربانی ست و نه این نوشتار در حمایت از مظلومیت و تنهایی دهشتناک اوست. او به این سبب شایسته ترحم نیست که خودش هم از آغاز می دانست که در چه گردابی افتاده است. با این حال عزت نفس کافی نداشت تا عطای بهشت موهوم جام جهانی را با این همه سرزنش به لقایش ببخشد. بدون تعارف اسکوچیچ در قیاس با بزرگان فوتبال نه رزومه ی قابل اعتنایی دارد و نه شناخته شده است. او بخش بزرگ رزومه اش را در فوتبال ما به دست آورده است. در عین حال او چیز زیادی به ما بدهکار نیست. اسکو عزت نفسش را فدا کرد تا صاحب این رزومه شود. او توان تقابل با فدراسیون و سازمان ورزش را در خود نمی دید و هیچ وقت اعتماد به نفس لازم برای این قبیل کارها را نداشت. صد البته که اوضاع مدیریت فوتبال ما آشفته تر از آن است که با شلوغ کاری ها یا به اصطلاح امروزی با مطالبه گری احتمالی او به سامان شود.

می توانیم او را همین امروز برکنار کنیم. اما همزمان ضروری ست که این هشدار را جدی بگیریم. از فردای عزل اسکوچیچ، دیگر بز بلا گردانی برای تقصیرهایمان نخواهیم داشت. دیگر خودمان می مانیم و یک تیم ملی بی تدارک و رقابت سخت با ستاره های گرانقیمت فوتبال جهان. آیا واقعا حاضریم مسوولیت هایمان را بپذیریم؟ آیا آماده ایم که ناکامی های احتمالیِ پیش رو را به گردن بگیریم؟ یا باز هم ته دلمان به دنبال یک قربانی فربه تر و تازه نفس هستیم؟ آینده خیلی زود فرا می رسد و ما معمولا پاسخ سوال هایمان را وقتی پیدا می کنیم که کار از کار گذشته است.

#اسکوچیچ #تیم ملی #اختصاصی گل #یادداشت
داغ ترین خبرها
تازه ترین خبرها