به خاطر اینکه فكر مي‌كردند دستگير شدم مجبور شدم ويديو را منتشر كنم!
16166
سهيلا منصوريان: مسئول حراست گفت علي دايي هم بيايد اجازه نمي‌دهم وارد شود
24 تير 1399
95
منهای فوتبال
ويديوي سهيلا منصوريان سانداكار تيم ملي كه در مجموعه ورزشي انقلاب پس از ممانعت از ورودش در اينستاگرام منتشر كرد، جنجالي شد. اتفاقي كه مي‌توانيد جزئيات آن را در اين مصاحبه بخوانيد. 

نگار رشيدي

آخر هفته گذشته بود كه انتشار يك ويديو در صفحه اينستاگرام سهيلا منصوريان، حسابي خبرساز شد. ويديويي كه در آن سهيلا از ممانعت ورودش به مجموعه ورزشي انقلاب و بي‌احترامي مسئول حراست اين مجموعه صحبت مي‌كرد. صحبتي كه آخرش به بغض‌هاي او ختم شد و بيان اين جمله كه به ورزشكارها حق بدهيد كه از كشور بروند، باعث نگراني‌هاي بسياري شد.

ويديوي سهيلا خيلي زود در فضاي مجازي چرخيد و خيلي‌ها در حمايت از او از جمله ورزشكاران و هنرمندان، اين پست را بازنشر كردند. پيش از سهيلا هم ورزشكاراني بودند كه با ممنوعيت ورود به برخي ورزشگاه‌ها روبه‌رو شدند و سهيلا هم حالا قصد دارد تا آخر پاي اين اتفاق بماند تا اين بي‌عدالتي را از بين ببرد. جزئيات آنچه اتفاق افتاده را در گفتگوي «گل» با سهيلا منصوريان بخوانيد.

 

اول آنچه كه در مجموعه انقلاب اتفاق افتاد را توضيح مي‌دهي؟

من ساعت 9:30 پنجشنبه 19 تير به همراه يك حريف تمريني می خواستم وارد پيست انقلاب شوم. وقتي به در ورودي رسيديم، من طبق روال هر سال كه با كارت تيم ملي اجازه ورود داشتيم، كارتم را نشان دادم كه اتفاقا آن آقا من را شناخت و با من سلام عليك كرد. گفت اين كارت ديگر اعتبار ندارد و ما كارت جديدي كه نمي‌دانم وزارت ورزش صادر كرده يا كميته المپيك را نياز داريم. گفتم الان بايد چه كار كنم؟ از آنجايي كه ماشين‌هاي زيادي پشت ما بود، گفت شما الان كنار بايستيد تا همكار من بيايد و با شما صحبت كند.

 

بعد چه شد؟

ورودي باشگاه انقلاب قبلا 15 هزار تومان بود و هر وقت من مي‌آمدم كارت خودم را نشان مي‌دادم و براي همراهم اين مبلغ را پرداخت مي‌كردم و وارد مجموعه مي‌شديم. يعني من هيچ‌وقت چنين چيزي را كتمان نمي‌كنم. خلاصه ما زديم كنار و مسئول حراست مجموعه آمد. من هم سلام كردم و گفتم وقت‌تان بخير، من متاسفانه نمي‌دانستم اين كارت‌ها ديگر اعتبار ندارد و تمديد نشده. من امروز را تمرين مي‌كنم و حتما پيگيري مي‌كنم و كارت جديد را مي‌گيرم. بعد آن آقا با يك لحن بد گفت شرمنده خانم نمي‌شود، بفرماييد بيرون! اين در حالي است كه ما هم مثل كساني كه عضو نبودند، مي‌توانستيم مبلغي را پرداخت كنيم و وارد شويم. من كه اين لحن را ديدم، گفتم حتما من را نشناخته. گفتم عذرخواهي مي‌كنم من بازيكن ملي‌پوش هستم و اگر اجازه دهيد من اين سري تمرين كنم. گفت ببين، منصورياني كه منصورياني، علي دايي هم بيايد من اجازه نمي‌دهم وارد شود! گفتم اين چه طرز برخورد با قهرمان اين كشور است؟ من براي اين مملكت مدال آوردم. همان حين كه داشتم اينها را مي‌گفتم، گفت حرف مفت نزن! من هم اين لحن بد را كه ديدم سريع گوشي‌ام را درآوردم و از اين لحن كه با توهين به من مي‌گويد برو بيرون، ويديو گرفتم. در همين حين خودش متوجه شد حرف‌هاي زشتي تو گوشي من زد. گفت گوشي را به من بده كه من اين كار را نكردم. او هم لباس من را كشيد و گوشي من خورد زمين. گفت همين الان ويديو را پاك كن. من هم گفتم نه پاك نمي‌كنم، اين ويديو بايد در گوشي من باشد تا بفهميد طرز برخورد با يك خانم چطوري است. گفت اگر همين الان پاك كردي كه هيچي اگر نه زنگ مي‌زنم مامور بيايد.

 

واكنش مردم به اين ماجرا چه بود؟

همه كساني كه در ورودی باشگاه بودند چه ورزشكار و چه مردم عادي داشتند من را نگاه مي‌كردند و فكر مي‌كردند كه چه اتفاقي افتاده. اين خانم مثلا دزدي كرده، كار بد كرده كه الان اين حراستي‌ها دورش ريخته‌اند. حجابش هم بد نيست كه. با ديدن اين صحنه پيش خودم فكر مي‌كردم كه آبرويم دارد مي‌رود. شايد هيچ‌كدام اينها من را نشناسند. تنها كاري كه كردم اين بود كه به حريف تمريني‌ام گفتم سوار ماشين شو، برويم چون اينجا ماندن اشتباه است. گفت اينها زنگ زده‌اند پليس بيايد. گفتم اين ديگر خيلي زشت مي‌شود چون آبرويي براي من نمي‌ماند. درنهايت تصميم گرفتم بي‌خيال‌شان بشوم و بروم. آن آقا هم هي مي‌گفت خانم وايستا ببينم! من هم گفتم من بحثي با شما ندارم، مي‌خواهم بروم. سريع بي‌سيم زدند كه در را ببنديد.

 

پس يك جورهايي فيلم پليسي بوده.

بله مثل كساني كه دزد گرفتند. من تا آمدم به در خروجي برسم، مثل وقتي كه مي‌خواهند دزد بگيرند ريل را مي‌بندند، از اين آهن‌ها گذاشتند، يك موتور جلوي من ايستاد و يك موتور هم آمد پشتم. مامور هم با آژيرش وارد شد. من گفتم يا ابوالفضل كه من چه بدبخت شدم. واقعا از آبرويم مي‌ترسيدم. پيش خودم گفتم فردا من به رسانه‌ها چه بگويم؟ بگويم مامور چرا من را گرفته بود؟ مردم چه مي‌گويند. من به يكي از دوستانم كه در وزارت بود زنگ زدم كه از شانس او هم خواب بود. مامور آمد و مدرك شناسايي خواست. گفتم آقا اين كارها جلوي اين همه جمعيت زشت است. بياييد به دفتر حراست برويم آنجا مشكل را حل كنيم. به مامور گفتم شما فكر كن اين اتفاق براي دختر يا خواهر خودت افتاده.

 

در دفتر حراست به نتيجه نزديك نشديد؟

به دفتر حراست رفتيم و بحث كه مي‌كردم، گفتم آقا شما راحت مي‌توانستي بگويي خواهر من كارتت تمديد نيست، اين بار برو تمرين كن ولي سري بعد حتما كارتت را تمرين كن. من مي‌آيم با شما بحث كنم؟ يا مي‌گفت شما بايد 30 هزار تومان كارت بكشي بعد وارد شوي. 30 ميليون كه نمي‌خواستند از من بگيرند! گفتم اين لحن بدي با يك ورزشكار و يك خانم است. دوباره جلو مامور پليس گفت حرف مفت نزن ببينم. ووشو بودي ديگر درست است؟ گفتم بله ووشو بودم. گوشي را گرفت دستش گفتم الان زنگ مي‌زنم مي‌گويم به طور كل از ورزش محوت كنند. از امروز با تيم ملي خداحافظي كن. به مامور گفتم خواهش مي‌كنم حرف‌هايي كه جلوي شما به من زد را در گزارش‌تان بنويسيد. آيا من حرف بدي مي‌زنم؟ مامور هم سري تكان داد و گفت من هرچه را ببينم مي‌نويسم. گفتم اميدوارم واقعا همين كه مي‌بينيد را بنويسيد. به آن آقاي حراست گفتم، زماني كه خدا نيرويي وارد بدن من كرد و دست‌هايم را روي زانوهايم گذاشتم و قهرمان جهان شدم، آن موقع شما دستم را گرفتي قهرمان شدم كه الان مي‌خواهي من را از تيم ملي پرت كني بيرون؟ گفتم همين كارها را مي‌كنيد كه ورزشكارهاي تيم ملي دلسرد مي‌شوند كه مبارزه كنند. لااقل به ما بي‌حرمتي نكنيد. آن لحظه واقعا گريه‌ام گرفت و آمدم بيرون كه ويديو بگيرم دست و پايم مي‌لرزيد. ديگر من از دفتر حراست بيرون آمدم و به خانه رفتم و خيلي ناراحت بودم. آن روز من نه‌تنها تمرين نكردم، بلكه توهين هم شنيدم و گوشي‌ام هم شكست. شما هم كه از قيمت‌هاي گوشي باخبر هستيد. الان بايد من يك مسابقه جهاني بروم تازه اگر بتوانم بروم و اين آقا كه گفت محوت مي‌كنم بگذارد، 40 ميليون جايزه بگيريم و 10 ميليون هم خودم بگذارم تا يك گوشي بگيرم! شايد هم تا آن زمان گران‌تر شود و بايد پول بيشتري بگذارم.

 

چه شد تصميم به انتشار اين ويديو گرفتي؟

من اصلا دوست نداشتم اين ويديو را در اينستاگرام منتشر كنم. گفتم اتفاقي است كه افتاده. حتي به دوستم هم گفتم كاش پاي من شكسته بود و امروز به ورزشگاه انقلاب نمي‌آمدم. من معمولا زمان‌هاي بيكاري را در فضاي مجازي مي‌گذرانم، پيام‌هايم را جواب مي‌دهم و در اينستاگرام فعال هستم. اينستاگرام را كه باز كردم، ديدم حجم زيادي از دايركت برايم آمده كه خانم منصوريان چه اتفاقي افتاده بود؟ چرا پليس شما را گرفته بود؟ آزاد شديد؟ اين صفحه اصلي شماست؟ مگر شما را نبردند زندان پس چطوري مي‌توانيد جواب بدهيد؟! برايم سوال بود كه مردم چه فكري درباره من مي‌كنند. من دزدي كردم كه مامورها اينطوري دورم را گرفتند و موتور گذاشتند؟ آنجا بود كه تصميم گرفتم ويديو را پخش كنم تا مردم بفهمند چه اتفاقي افتاده و بدانند همه اينها به خاطر اعتبار نداشتن كارتم و بي‌حرمتي‌ها بود.

 

خيلي‌ها هم با بازنشر اين ويديو از تو حمايت كردند.

بله خيلي از هنرمندها، فوتباليست‌ها، واليباليست‌ها و مردم از من حمايت كردند. واقعا دم‌شان گرم. قبل از اين واقعا دلسرد شده بودم اما آنقدر مردم به من انرژي دادند دوباره دلگرم شدم. خيلي‌ها به من پيام مي‌دادند كه ما عذرخواهي مي‌كنم. گفتم شما چرا؟ يك نفر ديگر اين كار را انجام داده.اول گفتند اين فيلم صداگذاري شده! در ايران كساني هستند كه تشخيص مي‌دهند اين ويديو صداگذاري است يا نه. من از مدير مجموعه انقلاب خواهش مي‌كنم خودشان يك نفر را براي اين كار بياورند. مامور قانون هم نوشته طبق مشاهدات من، اين‌ آقا به خانم منصوريان گفته با تيم ملي خداحافظي كن و حرف مفت نزن. نمي‌خواهم اين آقا هم از من عذرخواهي كند. او از جامعه ورزش زنان عذرخواهي كند. چراكه خيلي‌ از ورزشكاران به من گفتند اتفاق مشابه براي‌شان افتاده. براي همين يك نفر بايد جلوي اين بي‌حرمتي و بي‌عدالتي را مي‌گرفت. شايد اين اتفاق عواقب زيادي براي من داشته باشد اما پايش مي‌ايستم. الان هم عذرخواهي كنند نه تكذيب. مي‌گويند ما به همراهش گير داديم. باشد شما درست مي‌گوييد اما چرا بي‌حرمتي كرديد؟ چه كسي آبروي خودش را براي 15 هزار تومان مي‌برد؟! اميدوارم هيچ‌وقت ديگر اين اتفاق نيفتد.

 

در كنار اين حمايت‌ها، عده‌اي هم خودت را مقصر دانستند و مثلا درباره بحث حجاب گفتند از اين موضوع براي جلب توجه استفاده‌ كردي.

حجاب من واقعا كامل بود و هيچ مشكلي فكر نمي‌كنم از اين بابت داشته باشم. خيلي‌ها گفتند به خاطر ماسك گير دادند. در صورتي كه من هر جا مي‌روم ماسك مي‌زنم. نمي‌خواهم از خودمان تعريف كنم اما من و شهربانو كساني هستيم كه در شهرستان سميرم ماسك توليد و در جاهايي كه توان تهيه ماسك ندارند، توزيع مي‌كنيم. من فقط به اين خاطر كه ويديو مي‌گرفتم ماسكم را درآوردم. درباره كارت هم بله واقعا مشكل از من بود ولي عذرخواهي كردم و اجازه خواستم كه وارد شوم. اما نبايد بي‌احترامي مي‌كردند. مشكل من با بي‌احترامي است. خودم هم نوشتم كارتم اعتبار نداشت اما اين آقا با بي‌احترامي تمام من را بيرون كرد. خيلي راحت مي‌توانست بگويد اگر مبلغ ورودي را پرداخت نكنيد من طبق قانون نمي‌توانم اجازه ورود بدهم. آيا من مي‌رفتم درگير شوم؟ تعداد كمي از افراد بودند كه اين نقد را داشتند. برخي‌ها هم ويديو را كامل نديدند كه آخرش آن آقا چه حرفي به من مي‌زند. خودتان ويديو را ديديد آيا من بي‌حجاب بودم؟ اصلا دوربين‌هاي ماجرا شاهد همه چيز بودند. دوربين‌ها را چك كنند. من به هيچ عنوان نمي‌خواهم آن آقا از كار بيكار شود اما اول دقيق ببينند چه اتفاقي افتاده بعد تصميم بگيرند نه اينكه از روي گفته‌ها و شنيده‌ها تصميم‌گيري كنند.

 

فكر نمي‌كني جا داشت فدراسيون ووشو هم به ماجرا ورود كند و واكنشي نشان بدهد؟

من اخيرا جلسه‌اي با آقاي صديقي كه به تازگي به رياست فدراسيون رسيدند، داشتم. من براي ايشان هم جزئيات كامل را مطرح كردم. اميدوارم ايشان كه هميشه حاميان‌مان بودند، در موارد اينچنيني هم حمايت‌مان كنند و اين بار هم پشت‌مان باشند.

 

با حرفي كه آخر ويديو زدي، خيلي‌ها فكر ‌كردند مي‌خواهي مهاجرت كني. البته الهه به ما گفت چنين قصدي نداري و آنها هم نمي‌گذارند چنين تصميمي بگيري.

درست است. خيلي از مردم فكر كردند من مي‌خواهم از ايران بروم. در حالي كه من ايرانم را دوست دارم و براي پرچم كشورم جان مي‌دهم. چرا بايد بروم؟ وقتي در چين هستم لحظه‌شماري مي‌كنم كي به ايران بيايم تا مادرم را ببينم. كجاي دنيا مي‌توانم بروم كه چنين مردم باغيرتي داشته باشد كه اگر كسي يا ارگاني اذيتم كرد اينطوري دلگرمم كنند؟ تعداد كمي مثل اين آقا هستند كه اين بي‌احترامي را داشته. من يك بار در مسابقات ليگ چين با لباس كردي مبارزه كردم تا از كردهاي عزيزمان و كولبرها حمايت كنم. در صورتي كه به من گفتند اگر با اين لباس به رينگ بروي، ديگر اجازه نداري در اين مسابقات شركت كني. من هم گفتم قيد همه مسابقات را مي‌زنم. الان تنها كاري كه من مي‌توانم براي حمايت از اين عزيزان انجام دهم، مسابقه دادنم با اين لباس است و اين كار را هم انجام دادم.

 

از آن روز توانستي تمرين كني؟

باورتان نمي‌شود آنقدر عصبي هستم نمي‌توانم تمرين كنم. مدام در خانه هستم، گوشي‌ام را سايلنت كردم تا كسي زنگ نزد و خبر جديد بدهد. هر ساعت يك خبر مي‌آيد كه مثلا مدير مجموع ماجرا را تكذيب كرده، فردايش مي‌گويند به خاطر حجابش بوده. همانطور كه گفتم تنها خواسته من اين است كه اين آقا از جامعه ورزش بانوان عذرخواهي كند. چيز بيشتري نمي‌خواهم.

 

بگذریم. كمي درباره سال‌ها قبل صحبت كنيم. الهه پس از سال‌ها از عمل كردن قلبش صحبت كرد. كمي درباره آن روزها براي‌مان تعريف كن.

زماني كه الهه قلبش را عمل كرد، اولش حتي به ما هم گفت. او با دوستش فاطمه دهقان رفته بود تهران تا قلبش را عمل كند. وقتي عمل شد دوستش با من تماس گرفت و گفت بايد مراقبش باشيد. الهه نبايد عصباني شود. كه اتفاقا همان روزي كه الهه به خانه آمد من عصباني‌اش كردم و رگ‌هاي دستش قفل شد. مادرم هم ترسيده بود و مي‌گفت اين دختر چرا اينطوري شد. مادرم هم چون بيماري قلبي دارد نبايد هيچ‌وقت ناراحت شود. به همين خاطر مسابقات‌مان را هم خيلي دير به او مي‌گوييم و گاهي حتي نمي‌گوييم. چون گريه مي‌كند، دعا مي‌كند و از صبح تا شب استرس مي‌گيرد كه مسابقه چه مي‌شود. هرچند گاهي خودش از طريق تلويزيون متوجه مي‌شود.

 

پس همان روزي كه الهه نبايد عصباني مي‌شد، تو اين كار را كردي.

بله حتي يك گلدان هم سمت من پرت كرد (خنده.)

 

چرا؟!

الهه آن موقع نبايد گوشت مي‌خورد. من داشتم غذاي گوشتي مي‌خوردم گفت من هم گوشت مي‌خواهم. گفتم دكتر گفته نبايد گوشت بخوري. الهه همه كه حسابي هوس غذاي گوشتي كرده بود، گفت مي‌گويم بهم غذا بده. مادرم هم مي‌گفت خب به الهه گوشت بده و تا من گفتم مادر اين كار را نكن، نمي‌دانم گلدان بود يا پارچ آب كه به سمت من پرت كرد و من هم از خانه فراري شدم (خنده). الهه آن زمان دراز كشيده بود و ما به مادرم گفته بوديم دنده‌اش درد مي‌كند.

 

نگران او نبودي كه در مسابقه اتفاقي برايش بيفتد؟

او چند ماه بعد در ليگ مسابقه داد كه وسط تايم مبارزه خانم كهرنگي نايب‌رييس فدراسيون الهه را چكاپ كامل كرد تا يك وقت اتفاقي برايش نيفتد.

 

اگر جاي الهه بودي اين كار را مي‌كردي؟

دكتر به الهه گفته بود به هيچ عنوان هيچ مسابقه‌اي نمي‌تواني شركت كني. به نظر من براي الهه يك معجزه اتفاق افتاد و البته اراده خودش هم بود.

 

تو كه از اين رازها نداري؟

نه من نمي‌توانم پيش خودم راز نگه دارم (خنده.(


داغ ترین خبرها
تازه ترین خبرها