روزنامه گل
شاهین طهرانی - حمید علیدوستی از آن چهرههایی بود که نمیشد با کارنامه فوتبالیاش تماماً شناخت. مهاجم برجسته هما و تیم ملی، مربی و معلم فوتبال، اما فراتر از همه این عنوانها، مردی اهل مطالعه، اندیشه و گفتوگو بود؛ یکی از باسوادترین و فرهیختهترین چهرههای تاریخ فوتبال ایران.در فوتبالی که گاهی شهرت با دانش اشتباه گرفته میشود و هیاهو جای تحلیل را میگیرد، علیدوستی نماینده نسلی بود که برای فهم بازی ارزش قائل بود.

فوتبال را فقط در نتیجه و جام خلاصه نمیکرد. میخواند، میاندیشید و درباره آن حرفی فراتر از تجربه شخصی داشت. همین ویژگی، شخصیت او را از بسیاری از همنسلان و همکارانش متمایز میکرد.از هما تا تیم ملی، از دوران بازی تا مربیگری، او هیچگاه در حصار یک رنگ نماند. تعلق به هما بخشی از هویت فوتبالیاش بود، اما احترام به او از مرز باشگاهها عبور میکرد. علیدوستی از آن معدود مردانی بود که هواداران رقیب هم میتوانستند بدون هیچ ملاحظهای برایش احترام قائل باشند.
اما شاید انسانیترین تصویر حمید علیدوستی را باید در رابطهاش با دخترش ترانه جستوجو کرد. روزهای بیماری ترانه، روزهای دشوار یک پدر بود؛ پدری که تمام توانش را برای بهبودی دخترش به کار گرفت. او بعدها در نوشتهای کوتاه، پس از عبور ترانه از بیماری، نوشت: «من خوشبختم چون دخترم شفا پیدا کرد.»

این جمله، بیش از هر عنوان و افتخاری، بخشی از شخصیت او را نشان میدهد. مردی که در فوتبال اهل دانش و منطق بود، در زندگی عاطفیاش نیز پدری عمیقاً وابسته و همراه بود. رابطه حمید و ترانه، فراتر از شهرت پدر، تصویری از پیوندی صمیمانه و انسانی داشت.

حالا ترانه یکی از مهمترین تکیهگاههای زندگیاش را از دست داده است. پدری که روزی برای سلامت او جنگید و از بهبودیاش نوشت، دیگر در کنار او نیست. این بخش از فقدان علیدوستی، بیرون از زمین فوتبال و دور از تمام افتخارات ورزشی، معنای دیگری دارد.فوتبال ایران مردی را از دست داد که میتوانست در روزگار فراموشی فرهنگ و مطالعه، یادآور شأن و اعتبار این ورزش باشد. نه به خاطر رنگ پیراهنش، بلکه به خاطر شخصیتش.حمید علیدوستی به هما تعلق داشت، اما میراثش متعلق به تمام فوتبال ایران است.روانش آرام و یادش ماندگار.
#شاهین طهرانی #اختصاصی گل