روزنامه گل
هیوا مافی-زیبایی را میجویی؟ چشم از این قاب برمدار.به واپسین قابِ رقابتهای کشتی آزاد امیدهای جهان در لاسوگاس بنگر؛ به تصویر پسرانی که پس از فتح دوبارهی خاک آمریکا، در کنار یکدیگر ایستادهاند؛ با پرچم ایران بر دوش و غرور پیروزی در چهره، در واپسین لحظات این آوردگاه جهانی. اما آنچه این قاب را جاودانه میکند، تنها شکوه قهرمانی نیست؛ یاد میناب است، نام ایران است و قصهی مردانی که در اوج شادی، رنج هموطنانشان را از یاد نبردند. این تصویر، آخرین قاب مسابقات نیست؛ عصارهی یک حماسه است.

کدام رقابت؟ همان میدانی که میپنداشتند «آمریکا» بهآسانی فتحش میکند. همان میدانی که گفتند در حضور روسیه، قهرمانیاش محال است به چنگ آید. گفتند و گفتند؛ چون همیشه، ناامیدی را در گوشمان زمزمه کردند. ما چه کردیم؟ شنیدیم و شنیدیم، اما کم نیاوردیم. چون مردان جنگیدیم و معادلههای جهان را بر هم زدیم. چون مردان جنگیدیم و «پیروز» بازگشتیم. آیا این حکایت برایتان بیش از حد آشنا نیست؟

هنوز طعم شیرین موفقیت فرنگی بر کاممان بود که آزادکاران شاهکاری آفریدند؛ شاهکاری راستین. ۹ مدال در ۱۰ وزن؛ سپهری خیرهکننده و حیرتآور. چهار طلا: اهورا با بازگشتهایی ناب در دقایق پایانی، یوسفی که حریف نهچندان مؤدبش را با ادب بر خاک نشاند، محمدنژاد که سبکبال چون باد کشتی گرفت، و رحمانی که بر همهی بدشانسیهای پیشین چیره شد.تو رستمِ تهمتنی، تو شیرِ پیلافکنی! گویی شاهنامه از دل تاریخ برخاسته و اینبار، نه در میدان جنگ، که بر تشک کشتی روایت میشود؛ آنجا که پهلوانان ایران، ناممکن را به زانو درمیآورند و غرور یک ملت را بر شانههای خویش مینشانند.
در برابر این تیم باید تمامقامت ایستاد. در برابر این تیم باید کلاه از سر برداشت؛ به احترام پژمان درستکار و یارانش، و به احترام فدراسیونی که همهچیز را در کنار هم چید تا شیرینی این پیروزی به کام مردم بنشیند. میگفتند «نمیشود». میگفتند «محال است بتوانید». ما این زمزمهها را به باد سپردیم و بهتر از همیشه بر تشک پا گذاشتیم، بهتر از همیشه کشتی گرفتیم. درخششی که از خاطرهها پاک نخواهد شد: دو قهرمانی متوالی بر خاک آمریکا، فریاد همیشگی اقتدار ایران، این بار در لاسوگاس. و اکنون، قابی که از دیدنش هرگز سیر نخواهیم شد.

چه دوستشان داریم این تیم را! چه دوستشان داریم این پسران را! پسرانی که در میانهی تبوتاب طلاها، یادشان نرفت از میناب بگویند. پسرانی که «فراموش» نکردند. چه دوست داریم این سرزمین را؛ سرزمینی که جای عبور از همهی ناممکنهاست، جای گذر از همهی معادلهها.هر کس به شیوهی خود این عشق را نشان میدهد: یکی پشت میز کار، یکی با قلم، یکی با کشتی گرفتن، یکی با کار بیوقفه، یکی با رد کردن ناامیدیها، و یکی حتی با اشک ریختن پای صفحهی تلویزیون در ساعت دو بامداد!
شیفتهات هستیم، ای ایران بزرگ؛ با تکتک ذرههای وجودمان، با همهی احساسمان. به تو میبالیم، ای ایران تسلیمناپذیر. به همه شما میبالیم، ای پسران باد و طوفان. جهان در دستان شماست، چرا که عشق به ایران هرگز از دلهایتان بیرون نخواهد رفت.
#کشتی #هیوا مافی #اختصاصی گل