روزنامه گل
مصطفی قدم خیر - ماجرای قرارداد امیر قلعهنویی با تیم ملی دیگر فقط بحث یک عدد نیست؛ بحث منطق تعیین آن عدد است.در روزهای اخیر رقم ماهی ۱۵ میلیارد تومان برای ادامه همکاری با سرمربی تیم ملی مطرح شده؛ رقمی که اگر مبنا قرار بگیرد، قرارداد سالانه به حدود ۱۸۰ میلیارد تومان میرسد. البته این عدد به شکل رسمی از سوی فدراسیون اعلام نشده و درباره قرارداد فعلی نیز ارقام متفاوتی مطرح شده است.اما حتی اگر فعلاً از خود عدد عبور کنیم، یک سؤال مهم باقی میماند:اشل این قرارداد دقیقاً بر چه اساسی تعیین میشود؟
سابقه؟ نتیجه؟ صعود به جام جهانی؟ کیفیت فوتبال؟ تجربه؟ یا صرفاً اینکه فدراسیون به این جمعبندی رسیده که قلعهنویی بهترین گزینه موجود است؟اگر چنین است، این «بهترین گزینه» باید با چه معیاری قیمتگذاری شود؟
موضوع زمانی جدیتر میشود که بدانیم حداقل مستمری بازنشستگان تأمین اجتماعی در سال ۱۴۰۵ حدود ۱۶.۸ میلیون تومان اعلام شده است. قرار نیست مربی فوتبال را با حقوق بازنشسته مقایسه کنیم؛ این دو اساساً دو مقوله متفاوت هستند. اما وقتی صحبت از منابع فوتبال ملی و ارقام بسیار بزرگ میشود، طبیعی است که جامعه بپرسد در مقابل این هزینه، چه سطحی از کیفیت و مسئولیت خریداری میشود؟ مسئله دقیقاً همینجاست.اگر اشل پرداخت به مربیان داخلی را ملاک بگیریم، باید توضیح داده شود که این رقم بر اساس چه تفاوتی با بالاترین قراردادهای مربیان باشگاهی ایران تعیین شده است.و اگر اشل، دیگر داخلی نیست و قرار است برای سرمربی تیم ملی پولی در سطح قابل توجه بینالمللی پرداخت شود، سؤال بعدی حتی روشنتر است: چرا بازار جهانی را بررسی نمیکنیم؟ بحث، نفی قلعهنویی نیست.ممکن است فدراسیون معتقد باشد او بهترین مربی ایرانی برای تیم ملی است. بسیار خوب. اما وقتی پای چنین هزینهای وسط است، باید بتوان این انتخاب را با یک فرمول حرفهای توضیح داد.مثلاً قرارداد پایه مشخص باشد و بخش قابل توجهی از دریافتی به عملکرد گره بخورد؛ نتیجه در جام ملتها، رنکینگ، عملکرد مقابل تیمهای قدرتمند، توسعه بازیکنان جوان و اهداف مشخصی که از ابتدا روی کاغذ آمده باشند.آن وقت اگر مربی موفق شد، همه میدانند چرا بیشتر گرفته است.مشکل از جایی شروع میشود که عدد بزرگ باشد اما معیار روشن نباشد. در فوتبال حرفهای، قیمت یک مربی باید پشتوانه داشته باشد. رزومه، کیفیت، نتیجه و بازار؛ همه باید در تعیین دستمزد نقش داشته باشند.اگر قرار است نیمکت تیم ملی ایران به اندازه یک مربی بزرگ خارجی هزینه داشته باشد، طبیعی است که توقع مردم هم به همان اندازه بالا برود.نمیشود فقط بخش «قیمت جهانی» فوتبال را وارد ایران کرد و بخش «رقابت جهانی» را کنار گذاشت. اگر پول جهانی میدهیم، چرا گزینه جهانی را امتحان نکنیم؟
شاید یک مربی خارجی با تجربه جام جهانی و جام ملتها، با شناخت فوتبال آسیا و سابقه کار در تیمهای ملی، با همین بودجه بتواند روی نیمکت ایران بنشیند. شاید هم نتواند. اما سؤال این است که آیا اصلاً چنین بازاری را جدی بررسی کردهایم یا نه؟اگر بررسی شده و به این نتیجه رسیدهاند که قلعهنویی از تمام گزینههای موجود بهتر است، توضیحش بدهند.اگر بررسی نشده، چرا؟و اگر پاسخ این است که «مربی ایرانی به خاطر شرایط کشور ارزانتر است»، پس باز هم باید پرسید این رقم دقیقاً از کجا آمده است؟چون در نهایت، فوتبال ملی با یک قرارداد حرفهای طرف است، نه یک مناسبت احساسی.
اینجاست که باید جلوی یک ادبیات خطرناک هم گرفته شود؛ اینکه بعد از بستن یک قرارداد سنگین، داستان را با واژههایی مثل «ایثار» و «فداکاری برای تیم ملی» تزئین کنیم. نه؛ این شغل است. سرمربی تیم ملی بودن افتخار بزرگی است، اما قراردادش باید با منطق حرفهای بسته شود. اگر مربی از دستمزدش میگذرد یا تخفیف ویژهای میدهد، عدد و جزئیاتش باید شفاف باشد؛ نه اینکه بعداً از یک قرارداد سنگین، روایت «ایثار» ساخته شود.ایثار را مردم با جیب خودشان تعریف نمیکنند؛ قرارداد را باید با منطق اقتصادی توضیح داد.مسئله امیر قلعهنویی نیست.مسئله این است که فدراسیون فوتبال برای یکی از مهمترین قراردادهایش چه اشلی دارد؟ اگر مربی داخلی است، معیار پرداخت چیست؟اگر معیار جهانی است، معیار انتخاب چیست؟و اگر قرار است هزینهای در سطح مربیان بزرگ بینالمللی پرداخت شود، چرا باید سقف انتخاب ما از مرز فوتبال ایران فراتر نرود؟اینها سؤالهای سادهای هستند، اما پاسخشان مهم است.چون وقتی رقم بالا میرود، دیگر نمیشود فقط از «اعتماد» حرف زد. باید از ارزش خرید هم حرف زد. وگرنه آخر داستان میماند یک قرارداد بزرگ، یک انتخاب داخلی و یک کلمه که قرار است همهچیز را توجیه کند: ایثار!
#یادداشت #امیر قلعه نویی #اختصاصی گل #تیم ملی