روزنامه گل
حامد جیرودی - در نهایت باید پذیرفت زور «زندگی» زیاد است و خیلی از آنهایی که بهرغم هزار مشقت هنوز زندهاند، سرانجام راهی برای نفس کشیدن و گذران وقت خواهند یافت. داستان فوتبال هم همین است. مسابقات، ولو در ورزشگاههای محقر نیمهخالی جریان دارد، حتی اگر کل داستان، به اندازه ده درصد سالهای قبل هم کشش و دربرگیرندگی نداشته باشد. بیشتر آنهایی که هنوز به ورزشگاه میروند اما، دفاعیه معصومانه و مشترکی دارند: «فوتبال، تنها دلخوشی ماست.»
میفهمیم که حتی مسایلی خیلی بزرگتر از این هم برای اغلب زعمای مملکت پشیری اهمیت ندارد، اما اگر مسوولی یک جو غیرت داشت، تا پس کلهاش باید از شنیدن این جمله سرخ میشد. آنچه سالهاست به ضربالمثلی در ایران تبدیل شده و امروز خیلیها حتی دل و دماغ تکرار کردن همان را هم ندارند، یک اعتراف غمانگیز به ویرانی همه ابعاد یک زندگی عادی روزمره است، وگرنه در کشوری چنین ثروتمند، چرا این فوتبال فکسنی دوزاری باید تنها رنگ زندگی آدمها باشد؟
دلخوشی واقعی یعنی ازدواج کنی، طعم شیرین زندگی مشترک را بچشی، بزرگ شدن بچههای قد و نیمقدت را ببینی و از عمق جان لذت ببری. دلخوشی یعنی یک کسب و کار مکفی و آبرومندانه داشته باشی، به جای قراردادهای کثافت سه ماه، سه ماه، از امنیت شغلی بهره ببری و هر روز ناچار نباشی اقلام جدیدی از نیازهای زندگیات را قلم بگیری، دلخوشی یعنی هر زمان احساس کسالت داشتی، چمدان سفرت را ببندی و بدون هزار جور حساب و کتاب، بزنی به چاک جاده، دلخوشی یعنی ماشین امن و خوب سوار شوی، یعنی توریست تازه به دوران رسیده عراقی نتواند با دوربین روشن از عابران حسرتزده ایرانی که مشغول تماشای خودروی لوکساش هستند فیلم بگیرد.
قرار بود دلخوشی ما همینها باشد؛ یک زندگی کریمانه، در شأن آدمی که خداوند او را عزیز و آزاد آفرید، نه دست و پا زدن روی سکوهای لخت سیمانی، با کمترین و تحقیرآمیزترین امکانات. آن سر دنیا، فوتبال یک سالاد خوشمزه کنار غذاست، نه همه دار و ندار آدمهایی که اصلا به همین دلیل هم آن را تا این حد حیثیتی و ناموسی میبینند. صد البته آنها که هنوز به این سرگرمی مشغولاند کوچکترین گناهی ندارند، اما اگر بین سکانداران شرف و شعوری وجود داشت، پی میبردند که جمله اصلاحطلبانهطور «فوتبال تنها دلخوشی ماست»، برای آنها از فحش هم بدتر است.
#حامد جیرودی #یادداشت #اختصاصی گل