روزنامه گل
مجتبی حسین مرشدی - زمانی اینطوری بود که میروسلاو بلاژوویچ بعد از سوم کردن تیم ملی کرواسی در جامجهانی 1998 یکراست به تهران میآمد و سرمربی تیم ملی ایران میشد. سالها بعد کارلوس کیروش را هم داشتیم که همزمان با خولیو ولاسکو، به عنوان دو سرمربی مطرح و کارنامهدار به ایران آمدند و هدایت تیمهای فوتبال و والیبال را بر عهده گرفتند. حالا اگر گاهی سرمربی درست و حسابی هم پیدا نمیکردیم، دستکم خیالپردازان آبرومندتری بودیم و دنبال شایعات و آرزوهای بزرگتر میرفتیم؛ این که قرار است مانچینی یا اونای امری یا بیلسا سرمربی تیم ملی شوند و سایر قضایا.
حالا اما همه چیزمان در این زندگی کوچکتر شده؛ حتی قد شایعاتمان! این را از آنجا میشود فهمید که یک عده دوره افتادهاند و از فرهاد مجیدی به عنوان گزینه هدایت تیم ملی نام میبرند. خیلی مهم نیست که شایعه مورد نظر چقدر جدی است (که اگر باشد هم دیگر شگفتزده نخواهیم شد)؛ همین که عدهای حس کردهاند نیمکت تیم ملی به اندازه امثال مجیدی کوچک شده، کاملا واقعیت دردناک این روزهای کشور را نشان میدهد. سخن از کسی است که بعد از سه دوره حضور در استقلال، یک قهرمانی لیگ با این تیم به دست آورد، راهی امارات شد و بعد از یک فصلونیم کار در الاتحاد کلبا بیرونش کردند و فصل گذشته هم با بطایح به دسته پایینتر سقوط کرد!
خب البته وقتی نیمکت تیم ملی بعد از ده سال ناکامی به امیر قلعهنویی میرسد و پاتوق امثال افاضلی و الهویی میشود، چرا حامیان و هواداران فرهاد نباید به خودشان اجازه طرح نام او را بدهند؟ فقط هم تیم ملی نیست؛ مگر پرسپولیس از دنیزلی و آری هان و برانکو به هاشمیان و تاتار نرسید و مگر استقلال از استراماچونی به سهراب بختیاریزاده شیفت نکرد؟ ما بیرحمانه در حال کوچک شدنیم و بدترین نوعش هم کوچک شدن رویاهاست. این، ته خط است.
#فرهاد مجیدی #اختصاصی گل #یادداشت