روزنامه گل
مارینا سوری - مهدی تارتار در مقطعی سرمربی پرسپولیس شد که فوتبال به هزار و یک دلیل در اولویت مردم نبود. چنانچه چنین اتفاقی حتی یک یا دو سال قبل رخ میداد، حتما بازتابهای بسیار بیشتری میداشت، اما شرایط فعلی از هر نظر خاص است و شاید حتی برای متعصبترین هواداران پرسپولیس هم مجال چندانی برای اعتراض و اظهارنظر باقی نماند.
در هر صورت تاتار حالا سرمربی پرسپولیس است. او البته یکی از باثباتترین مربیان لیگ ایران در سالهای گذشته بوده، اما همه میدانند داستان پرسپولیس یا استقلال فرق دارد و روی این نیمکتها، فشار به اوج میرسد. شاید اگر جواد نکونام هرگز سرمربی استقلال نمیشد، الان فصلی یک تیم در لیگ برتر عوض میکرد و راحت و بیدردسر درآمدهای چشمگیر خودش را داشت. پرویز مظلومی یا حتی صمد مرفاوی هم دیگر مثالها از استقلال هستند و البته در پرسپولیس هم میتوان به حمید استیلی اشاره کرد.
استیلی و تارتار حتی کم و بیش مشابهتهایی دارند. هر دو هافبک دفاعی پرسپولیس بودند، با تعصب بازی میکردند و در آن دعوای مشهور 9 دی 1379 هم رد پای پررنگی داشتند. خب البته استیلی فوتبالیست به مراتب بزرگتری بود. او دوره مربیگری را هم بد شروع نکرد و دو تجربه نسبتا قابل دفاع در استیلآذین و شاهین بوشهر داشت، اما امان از وقتی که طمع کرد و به پرسپولیس آمد، آن هم با آن وضعیت، به جای علی دایی که از نظر بخش بزرگی از افکار عمومی، مظلوم واقع شده بود.
ناکامی استیلی در پرسپولیس عملا به دوران مربیگری او پایان داد و بعد از چند تجربه پراکنده، طوری از چرخه خارج شد که گویی هرگز وجود نداشته است. این، تاوان تسلیم حمید در مقابل وسوسه حضور روی نیمکت پرسپولیس بود؛ موقعیتی که هر چقدر جذابیت داشته باشد، صد برابر خطر دارد. چه بسا اگر استیلی به پرسپولیس نمیآمد، هنوز داشت خوش و خرم مربیگریاش را میکرد و شاید مهدی تارتار هم یک سال دیگر در همین وضعیت باشد. او برای گریز از این سرنوشت، کار سختی دارد و باید طوری موفق باشد که جای هیچ حرف و حدیثی باقی نماند. ایا میتواند؟