روزنامه گل
مهدی فیضیصفت - کمتر کارگردان بزرگی، قهرمانش را همان سکانسِ اول رو میکند.بعضی شخصیتها برای پایان ساخته شدهاند؛ برای لحظهای که همه چیز میان امید و ناامیدی معلق مانده. تا آن لحظه، دوربین روی ستارهها میچرخد، موسیقی اوج میگیرد و تماشاگر تصورمیکند پایان داستان را حدس زده، اما درست در آخرین پرده،مردی از گوشهی قاب وارد میشود و فیلمنامه را از نو مینویسد.
میکل مرینو، انگار همین نقش را در جام جهانی ۲۰۲۶ پذیرفته است. تا قبل از دقیقهی ۸۸، همه دربارهی لامین یامال حرف میزدند؛ دربارهی دریبلهایی که مدافعان بلژیک را سرگیجه میداد، دربارهی واکنشهای باورنکردنی تیبو کورتوا، دربارهی دوئل دو نسلی که هر کدام نمادِ بخشی از فوتبال اروپا بودند. حتی وقتی کورتوا مصدوم شد و سنه لامنس بهجای او به زمین آمد، باز هم کسی فکر نمیکرد سرنوشت مسابقه را یک تعویضی رقم بزند.
اما فوتبال، خلاف شطرنج، همیشه با بهترین مهرهها تمام نمیشود. گاهی سربازی که کمتر دیده شده، شاه را نجات میدهد. مرینو دوباره از روی نیمکت برخاست؛ نه برای تغییرتاکتیک، بلکه برای تغییر پایان داستان. کمتر از دو دقیقه بعد،اشتباه لامنس توپ را مقابل پای او انداخت و یک ضربه کافی بود تا تمام مقاومت بلژیک فرو بریزد. انگار سرنوشت از قبل تصمیمش را گرفته بود که این مرد، متخصص نوشتن سکانس آخر باشد.
نخستین بار هم نبود. او پیشتر مقابل پرتغال نیز از روی نیمکت آمد و برگهی صعود را امضا کرد. حالا دیگر نمیتوان او را اتفاق دانست. مرینو تبدیل به شخصیتی شده که هر وقت فیلم گرهمیخورد، وارد قاب میشود؛ نه پُرزرق و برق، نه نمایشی؛ فقط مؤثر.
شاید به همین دلیل است که اسپانیای لوئیس دلافوئنته بیش ازهر ارکستری، شبیه به گروه جذابی از موسیقی جَز شده. در جَز،همهی اتفاقات بر پایهی بداهه شکل میگیرد. رهبر ارکستر هست،اما هر نوازنده میتواند در لحظه، اجرای قطعه را عوض کند. یک شب یامال تکنوازی میکند، شبی دیگر فابیان رویز و وقتی هیچکدام قفل را باز نمیکنند، مرینو از سکوت بیرون میآید وآخرین نت را مینوازد.
این همان تفاوت اسپانیای امروز با نسل طلایی ۲۰۱۰ است. آن تیم با ایدهای مشخص جهان را فتح کرد؛ تیکیتاکا، مالکیت وصبر، اما این تیم، اسیرِ یک نسخه نیست. مقابل کیپ ورد غافلگیر شد، برابر عربستان خشمگین پاسخ داد، جلوی اروگوئه جنگیدن راآموخت و حالا در نبرد با بلژیک ثابت کرد که صبر هم میتواندشکل دیگری از شجاعت باشد.
بلژیک، با وجود مصدومیت تیلمانس و سپس کورتوا، تاآخرین لحظه ایستاد. شاید اگر اشتباه مرگبارِ لامنس رخ نمیداد، بازی به وقتهای اضافه میرفت و داستان دیگری نوشته میشد؛ اما جامهای جهانی همیشه با «اگر» به پایان نمیرسند.تاریخ، نتیجه را حفظ میکند؛ نه احتمالها را.
حالا روبروی اسپانیا، فرانسه ایستاده است؛ قهرمان دو دوره جهان، تیمی که بوی فینال میدهد و سالهاست عادت کرده دربزنگاهها زنده بماند. جدال دو قهرمان، دو مکتب و دو روایت ازفوتبال اروپا، بیشتر شبیه رویارویی دو فیلم برندهی نخل طلاست؛مسابقهای که احتمالا با جزئیاتی کوچک تعریف خواهد شد... واگر آن جزئیات دوباره از روی نیمکت برخاست، تعجب نکنید.
بعضی آدمها برای سکانس آخر آفریده شدهاند؛ همانهایی که نامشان شاید روی پوستر فیلم بزرگ نوشته نشود، اما وقتی چراغهای سالن روشن میشود، همه فقط دربارهی آنها حرف میزنند. در سینمای پدرو آلمودوار، گاهی شخصیتهای فرعی در پایان، معنای کل داستان را عوض میکنند. مرینو هم برای اسپانیا همین نقش را بازی میکند؛ مردی که دیر وارد قاب میشود، اما آخرین دیالوگ را او میگوید. شبیه به آلفرد که هیچوقت ابرقهرمان نیست، اما هر زمان بروس وین در آستانه فروپاشی است، او را نجات میدهد. مثل وقتی که آلفرد میگوید: «فکر کنم اونا منو هم دستگیر میکنن، به عنوان همدست شما». شاید دلافوئنته وقتی جام قهرمانی را بالای سر برده، رو به خبرنگاران به سبکِ «بتمن»، با طنازی و فروتنی بگوید: «همدست؟ میخوام بهشون بگم کلِ ایده، مال تو بوده!»
#تیم ملی اسپانیا #جام جهانی 2026 امریکا