روزنامه گل
«باز است، ولی بسته است»؛ این شاید کوتاهترین و کاملترین تعریف از شرایط فعلی خیلی از حوزهها در ایران باشد. به عنوان مثال یک خبرگزاری معروف داریم که هر روز خبرنگارش را برای تهیه گزارش میدانی از بازار روانه میکند و جمعبندی نهایی هم این است که همه فعال هستند و شرایط عادی است، اما در عمل، رکود سنگین وجود دارد و اتفاق خاصی رخ نمیدهد. عین این داستان را در فوتبال هم داریم. مسابقات لیگ برتر به صورت پشت سر هم در حال برگزاری است و اعداد جدول بالا و بالاتر میرود، اما در عمل چیزی به اسم فوتبال نداریم.
ورزشگاههای خالی و بدون حتی یک تماشاگر، برگزاری مسابقات در ساعات ظهرگاهی روزهای غیرتعطیل و زیر نور آفتاب که زمین را به دو قسمت تیره و روشن تقسیم میکند، بازیکنان و مربیان بیحوصله و گلزنانی که به جای شادی و خوشحالی، سر جایشان میایستند و دو دستشان را بالا میگیرند... این، بخشی از تصویر لیگ برتر ایران در روزهای اخیر است؛ آنچه با توجه به شرایط خاص کشور به آن تحمیل شده و البته نخستینبار هم نیست که چنین اتفاقی رخ میدهد. پیشتر در حوادث سال ۱۴۰۱ هم شاهد ایجاد همین فضا بودیم، تا حدی که حتی یکی از دربیهای تهران نیز بدون حضور تماشاگران برگزار شد. فرقش فقط این است که آن زمان حداقل ورزشگاه آزادی را داشتیم، اما الان خود دربی هم در استادیومی دیگر، خارج از پایتخت برگزار میشود!
مشکلات و کمبودهای یاد شده را باید به معضلات اساسی و دائمی این حوزه، همچون ضعف زیرساختی و کیفیت پایین مسابقات بیفزاییم تا روشن شود چرا مسابقات فعلی لیگ، برای بسیاری از هواداران متعصب فوتبال هم آنقدرها جذاب نیست و کشش ندارد. بازیهای مهم هفته شانزدهم لیگ برتر، شنبه و یکشنبه برگزار شد؛ یعنی همان روزهایی که به صورت سنتی بازیهای لیگهای معتبر اروپایی انجام میشود. به این ترتیب، تماشاگران تلویزیونی میتوانستند در فاصله کوتاهی، فضای سرد و دلمرده مسابقات داخلی را با تصویر شاد، گرم و پرهیجان رقابتهای اروپایی مقایسه کنند؛ هزاران آدمی که استادیومها را کیپ تا کیپ پر کردهاند و نبرد تیمهای مطرح و باکیفیت را تماشا میکنند. خوش به سعادتشان که گویا دغدغهای جز فوتبال ندارند.
شاید به نظر برسد که این افت و خیزها طبیعی است و به تدریج شرایط عادی میشود، اما واقعا اینطور نیست. دستکم در مورد فوتبال میتوان ادعا کرد این پدیده از هر پیچ تند و سخت اجتماعی که گذشته، بخشی از هواداران و حامیان سرسخت و جدیاش را از دست داده است. نمیشود وقتی حال مردم خوب نیست، از این سرگرمی و دلخوشی دیرین به همان اندازه پیشین لذت برد. شاید سال ۱۴۰۱ خیلی از همراهان از قطار فوتبال پیاده شدند یا دیگر به اندازه سابق از آن لذت نبردند. در برخی حوادث پیش از آن نیز چنین بوده و به احتمال فراوان پس از حوادث این روزها نیز حجم این دلسردی مضاعف خواهد شد.
این فقط حدس و گمان یا دادههای مبتنی بر احوال و احساس نیست. شما شاهد چنین ادعایی را میتوانید در کاهش مستمر تعداد تماشاگران ببینید. زمانی برای تماشای تمرین پرسپولیس و استقلال، ۵ تا ۱۰ هزار تماشاگر راهی محل تمرین میشد، اما حالا حتی خیلی از مسابقات رسمی این دو تیم هم اینقدر تماشاچی ندارد. به علاوه کوچک شدن تدریجی فوتبال که روشن نیست با برنامه قبلی بوده یا این یکی هم صرفا در اثر سوءمدیریت رخ داده، به کاهش اقبال این حوزه دامن زده است.
وقتی شما از دربی ۱۲۰ هزار نفری به دربی ۸ هزار نفری میرسید، یعنی با تنزل دادن فوتبال کنار آمدهای و طبیعی است که افکار عمومی هم کمکم حساسیتش به این پدیده را از دست بدهد. هرچند در ناملایمات تاثربرانگیز این روزها، همین که اصلا چنین مطلبی در مورد فوتبال نوشتیم، خودش کار شاق و ملالآوری بود.
#ورزشگاه آزادی #فوتبال ایران #پیج رسمی روزنامه گل