116480
رازی به وسعت تاریخ.... مرگ جهان پهلوان
17 دی 1404 16:35
غلامرضا تختی مشهور به جهان پهلوان و قهرمان ملی ایران در روز چهارشنبه پنجم شهریورماه 1309 در محلۀ خانی آباد تهران چشم به جهان گشود. وی از سال 1330 تا 1345 عضو تیم ملی کشتی ایران بود و توانست در مجموع ده مدال طلا و نقره آسیایی، جهانی و المپیک کسب کند.

روزنامه گل

امید سلحشوری / کارشناس ارشد تاریخ و دبیر آموزش و پرورش -

غلامرضا تختی مشهور به جهان پهلوان و قهرمان ملی ایران در روز چهارشنبه پنجم شهریورماه 1309 در محلۀ خانی آباد تهران چشم به جهان گشود. وی از سال 1330 تا 1345 عضو تیم ملی کشتی ایران بود و توانست در مجموع ده مدال طلا و نقره آسیایی، جهانی و المپیک کسب کند. روزنامۀ کیهان در روز دوشنبه هجدهم دی ماه 1346 در مورد افتخارات تختی در صفحۀ پانزدهم می نویسد:

ردیف سال شهر مسابقه مدال

1 1951 هلسینکی جهانی نقره

2 1952 هلسینکی المپیک نقره

3 1954 ورشو فستیوال نقره

4 1956 ملبورن المپیک طلا

5 1958 توکیو آسیایی طلا

6 1958 صوفیا جهانی طلا

7 1959 تهران جهانی نقره

8 1960 روم المپیک نقره

9 1961 یوکوهاما جهانی طلا

10 1962 تولیدو جهانی نقره

او حتی در طی سال های 1335 تا 1337 با شکست دادن حریفان سرسخت خود به بازوبند پهلوانی کشور دست یافت. جوانمردی های تختی زبانزد عام و خاص گردیده بود، زیرا منش پهلوانی وی نه تنها در میدان کشتی نبود، بلکه کمک به زلزله زدگان بوئین زهرا در سال 1341 او را به نماد پهلوانی و جوانمردی تبدیل کرده بود. تختی در پاییز 1345 در سن سی وشش سالگی با شهلا توکلی بیست ساله که از خانوادۀ متوسط جامعه و همچنین دانشجوی مقطع کارشناسی دانشگاه تهران بود ازدواج نمود، ولی این ازدواج حدود چهارده ماه (دی ماه 1346) بیشتر به درازا نکشید؛ زیرا سرانجام جهان پهلوان تختی به دلیل اختلافات خانوادگی که با همسر خود داشت در سن سی وهفت سالگی در هتل آتلانتیک تهران و در اتاق شمارۀ بیست وسه برای همیشه به زندگی خود پایان داد.

محمدعلی فردین از دوستان صمیمی تختی در کتاب سینمای فردین در صفحات 50 و 51 می نویسد: «دایرۀ معاشرت های او را تنگ تر کردن. مقداری هم ناراحتی های خانوادگی داشت... خیلی وقت بود که تصمیم داشت خودکشی کند... روزی هم که خودش را کشت جمعه بود و ما خارج از تهران بودیم. شب که ساعت هشت ونیم رسیدیم خانه، زنی که در خانۀ ما کار می کرد گفت: آقای تختی بیش از ده بار زنگ زد. ظاهراً لحظاتی بود که گیر کرده بود و کسی را می خواست که با او صحبت کند. تا نه ونیم، ده شب هرجا که به فکرمان می رسید زنگ زدیم، همه اظهار بی اطلاعی کردند. ساعت شش یا شش ونیم صبح روز بعد که شنبه بود یک آقایی به نام نقره چی، که بغل هتلی که تختی خودش را کشت گل فروشی داشت و رفیق مشترک ما بود، تلفن کرد و خبر را داد. موقعی که من رسیدم مأموران آگاهی آنجا بودند. تختی تو اتاقی بود که در را از پشت روی خودش قفل کرده بود. از روی تختش افتاده بود پایین، و سینۀ خودش را چنگ زده بود. گوشی تلفن هم روی زمین افتاده بود. سیانور و تریاک را قاطی کرده بود و خورده بود. در دفترچه ای هم نوشته بود که مرگ من به هیچکس ارتباطی ندارد».

شعبان جعفری مشهور به شعبان بی مخ نیز در کتاب خاطرات خود در صفحات 182 و 183 می نویسد: «خودکشی کرد... شب به حبیب بلور زنگ می زنه، بلور نبوده. به امامعلی حبیبی زنگ می زنه، حبیبی که زنده است دیگه برین از اون بپرسین. زنگ می زنه که پاشو بیا من کارت دارم! میگه من می دونم واسه کود باغچه-ات که تو چالوسه با من کار داری! صبح میام. میگه نه، من یه کار دیگه باهات دارم. میگه: میگم فردا میام دیگه! اونوقت نمیره. اگه حبیبی رفته بود اون خودشو نمی کشت... اینو بعدها از بلور شنیدم، چون بلور همیشه با تختی بود. اونم تشریح خوبی کرد، گفت: والا، زنش یکی از این دانشگاهیاست، از این دانشگاهیای زرنگ. خودشم که بچۀ خانی آباد و اینا. به همدیگه نمی خوردن! پدر زنشم توکلی بود، مدیر هتل دربند... تختی مشکلات شخصی و خانوادگی داشت».

روزنامۀ اطلاعات در روز دوشنبه هجدهم دی ماه 1346 در مورد مرگ تختی در صفحۀ نخست می نویسد: «خودکشی یک قهرمان... پیش از ظهر امروز تختی خودکشی کرد... خودکشی تختی با خوردن سم صورت گرفته است... تختی در نامه ای که از خود باقی گذارده، کسی را مسئول مرگ خود ندانسته است».

روزنامۀ کیهان نیز در روز دوشنبه هجدهم دی ماه 1346 در صفحات نخست و پانزدهم می نویسد: «غلامرضا تختی خود را کشت... علت خودکشی تختی بر اثر اختلافات خانوادگی بود... روی صندلی کنار تختش دسته ای از یادداشت های هتل قرار داشت. تختی روی یکی از این یادداشت ها نوشته بود: نمی دانید خودکشی چقدر سخت است. خداحافظ... از قول من از مادر عزیزم خداحافظی کنید. ساعت یازده وسی دقیقه 16-10-46».

روزنامۀ آیندگان نیز در روز سه شنبه نوزدهم دی ماه 1346 در صفحۀ یازدهم می نویسد: «از قول همسر و خواهر تختی: دلیل اصلی خودکشی تختی اختلافات خانوادگی بود».روزنامۀ کیهان در روز سه شنبه نوزدهم دی ماه 1346 به اختلافات خانوادگی تختی و یادداشت هایش از تصمیم تا مرگ در صفحات نخست، چهاردهم و پانزدهم اشاره می کند: «همسر تختی: خانواده های ما به دو طبقه کاملاً متمایز تعلق داشتند و این اختلاف طبقاتی با اختلاف فکری همراه بود... خواهر تختی: آن ها سلیقه شان با هم جور نبود به دو دنیای جداگانه تعلق داشتند... من در روی تشک کشتی یک برنده بودم، اما در عرصه زندگی یک بازنده. چه خوب بود در زندگی قهرمان می شدم... تقویم بغلی اش را باز می کنیم خط آشنای تختی را می بینیم، نوشته است: ده روز بعد: بین من و شهلا بگو مگو شد. او حرف هایی زد که من توقع شنیدنش را نداشتم... چهار روز بعد: شهلا در حضور اقوامش به من ناسزا می گوید چون مادر فرزند منست، ملاحظه اش را می-کنم... سیزده روز بعد: امروز باز دعوا کردیم. پدر شهلا با صدای بلند فریاد زد: تو اصلاً وصله ناجوری در خانواده ما هستی. از شنیدن این حرف سخت ناراحت شدم... چند روز بعد: باز هم با شهلا دعوایم شد. برای شکایت پیش مادرش رفتم. او در جواب من عوض اینکه میانه را بگیرد، گفت برو تو یک گدازاده بیسوادی، ما از روز اول هم تو را دوست نداشتیم... بیست مرداد [1346]: هیچ مبارزه ای مرا خسته نکرد جز از موقعی که به فکر ازدواج افتادم. بیست وهفت مرداد: در این ازدواج خوشبختانه یا بدبختانه هیچ یک از اقوام و آشنایان دخالتی نداشتند... جمعه پانزده دی: از خانه بیرونم کرد، به برادرش گفت این مردیکه. شانزده دی: یهودی سرگردان. هفده دی: همه چیز تمام شد».

اما همیشه برای نگارنده این پرسش به وجود می آمد که چرا روزنامۀ اطلاعات برای خودکشی غلامرضا تختی از واژۀ قهرمان استفاده کرد نه از واژۀ پهلوان؛ یعنی نوشت: «خودکشی یک قهرمان»، ولی ننوشت: «خودکشی یک پهلوان»؟! پاسخی که توانستم برای پرسش خود بیابم به این شرح است: اگرچه غلامرضا تختی هم قهرمان ملی بود و هم جهان پهلوان، اما به نظر می رسد که قهرمان با تنگ شدن عرصۀ زندگی بر او می-تواند با خودکشی که امری ناپسند است به زندگی خود پایان دهد، ولی پهلوان نباید دست به چنین کاری بزند؛ زیرا باید با سختی ها و دشواری های زندگی دست وپنجه نرم کند و حق خودکشی ندارد.

اطلاعات در روز چهارشنبه بیستم دی ماه 1346، مقاله ای را تحت عنوان «راز خودکشی یک قهرمان» در صفحۀ چهارم منتشر کرد. محمد شاهکار دکترای حقوق و وکیل دادگستری نه تنها خودکشی را مذموم و نکوهیده می داند، بلکه آن را در قاموس یلان و پهلوانان نمی داند: «خودکشی کار مذموم و نکوهیده-ایست مخصوصاً در قاموس یلان و پهلوانان راهی ندارد. بدن ورزیده و توانای پهلوان فکر سالم که بدن سالم لازمه آن است با خودکشی سازش ندارد. به خصوص که در یک لحظه عصبانیت و ناخودآگاهی این کار صورت نگرفته تختی سه روز تمام دنبال اجرای نقشه خود بوده وسایل کار را با خونسردی کامل تهیه کرده بود و کاملاً می دانست که خودکشی کاری زشت و به قول خودش خیلی مشکل است. پس با محاسباتی که کرده بود کفه مرگ بر کفه زندگی غلبه کرد و جام زهر را با آرامش کامل به سر کشید و از خود نامه و وصیت نامه به جای گذاشت تا پای کسی در این ماجرا کشیده نشود... عمل تختی قابل تأیید و تصویب نیست در آن بدن توانا روحیه ضعیف و ناتوان شده بود به عنوان سرزنش و ایراد نمی گویم کار تختی راه حل داشت. او یهودی سرگردان نبود. او مردی محبوب، خوشنام و افتخارآمیز بود. راز و مشکل خود را می توانست با مردمان بصیر [و] دانا در میان بگذارد و پاسخ معمای خود را بگیرد هر مشکلی راه حلی دارد و هر دردی علاجی. تختی اگر مشورت می کرد می توانست از این نابسامانی جلوگیری کند و بعد هم که گرفتار شده بود می توانست راه حل برای آن پیدا کند». البته حبیب الله بلور مربی کشتی در گفتگویی با تلویزیون ملی ایران در روز بیست وپنجم دی ماه و در ساعت نوزده نه تنها به خصوصیات اخلاقی تختی پرداخت، بلکه از منوچهر قراگوزلو رئیس تربیت بدنی درخواست کرد که خودکشی تختی را از جنبه های مختلف مورد ارزیابی قرار دهد. روزنامۀ اطلاعات در روز چهارشنبه بیست وهفتم دی ماه 1346 در صفحۀ چهارم می نویسد: «من از آقای قراگوزلو ریاست محترم تربیت بدنی خواهش می کنم که خودکشی تختی را از جنبه های مختلف زیر نظر یک هیئت روانکاو رسیدگی کنند. برای اینکه تنها اگر ما بخواهیم همسر او را محکوم بکنیم که شاید یک اختلاف سنخی داشته اند (در واقع یک خانم تحصیل کرده ای زندگی اش با یک خانواده فناتیک [متعصب] مشکله) این به تنهایی نمی تواند یک مرد آهنین را از پای در بیاورد، بلکه باید از زمان کودکی و مصیبت هایی که به او رسیده و بعد دوران کارگری و رنج هایی که در این موقع دیده و بالاخره قضاوت های ناجوانمردانه ای که در مسابقات بین المللی مثلاً در ورشو و المپیک رم و تولیدو نسبت به کار او کردند همه را مورد توجه قرار داد. این ها خود یک عقده هایی بود برای این مرد و از طرفی بعد از اینکه توفیق چندانی در مسابقات بین المللی بدست نیاورد و بعد ناچار شد که از زندگی ورزشی خود کنار برود؛ یعنی آنچه که حیات و هستی اش در آن بود، این نیز باید مورد توجه قرار گیرد. تختی حکم یک شاهین را داشت که اگر بال و پرش را می زدند و ولش می کردند توی کوچه و بازار، خواهی نخواهی از بین می رفت... تختی اغلب در کشتی هایی که با هراس توأم بود بعد از پایان کشتی یک حال غیرطبیعی به خودش می گرفت، بعضی وقت ها هم غش می کرد. مثلاً در کشتی با آلبول در مسکو بعد از اینکه تختی را یکی دوبار روی پل برد و بعد از جنجالی تختی موفق شد که آلبول را ضربه فنی بکند با یک حال جنون راه سیرک را گرفت و از راه زیرزمینی رفت طرف خیابان و هیچکس نمی توانست با او حرف بزند. من گرمکن را برداشتم و رفتم دنبالش با فاصله هشت نه متر. همه مردم خیابان مسکو هم این را تماشا می کردند. تختی در حدود شاید دویست متر راه رفت و در کنار خیابان نشست و کمی به حال خواب رفت. من گرمکن ها را انداختم رویش. بعد پا شد آمدیم... ولی روی هم رفته تختی عقیده اش این بود که چون زندگی من کشتی است و هر وقتی در عین موفقیت می بینم که می خواد از من سوا بشه این حالت جنون به من دست می دهد».

سرانجام پس از چند روز آزمایش، پزشکی قانونی علت مرگ تختی را اعلام کرد. وی با خوردن تریاک و قرص های خواب آور به زندگی خودش پایان داد. روزنامۀ کیهان در روز سه شنبه بیست وششم دی ماه 1346 در صفحۀ پانزدهم می نویسد: «نوع سمی که مرحوم غلامرضا تختی با آن خودکشی کرد، از طرف پزشکی قانونی تعیین و به دادسرای تهران اعلام گردید. به موجب این اعلام که پس از ده روز آزمایش صورت گرفت غلامرضا تختی با خوردن قرص خواب آور (باربی توریک) [باربیتورات فعلی] و تریاک به عمر خود پایان داده است. پزشکی قانونی به دادسرای تهران تأکید کرده است در معاینه ای که از جسد مرحوم تختی به عمل آمد، آثار ضرب و جرح دیده نشد. پزشکان مربوطه چنین اظهار عقیده می کنند که مرحوم غلامرضا تختی ابتدا تریاک خورده و چون دچار ناراحتی شد برای اینکه به عمر خود زودتر پایان بدهد، بعد به استعمال قرص های خواب آور مبادرت ورزیده است. بدین سبب است که نتیجه آزمایشی که از خون مرحوم تختی به عمل آمده، در آن هم مقداری تریاک و هم سم خواب آور وجود داشت. آقای حکمت معاون دادسرای تهران که به پرونده خودکشی مرحوم تختی رسیدگی می کند امروز گفت با تعیین نوع سم، دیگر مفتوح بودن پرونده لزومی ندارد و با توجه به اینکه مرحوم تختی در نامه هایی که از خود به جای گذارده، خود را مسئول مرگ خویش معرفی نموده و تأکید کرده است که احدی مسئول مرگ او نیست، پرونده اش بسته و بایگانی خواهد شد». به هرحال، با شایعاتی که جلال آل احمد برای مرگ تختی بر سر زبان ها انداخته بود، خودکشی وی را کم رنگ کرده بود. اما تختی با همه خوبی ها و بدی هایش فرجامی تلخ داشت و نه تنها دوستدارانش را تنها گذاشت، بلکه جامعۀ ورزش نیز از نبود وی تهی ماند. در این میان، سیل پیام های سوگباد روزنامه ها را فرا گرفت. برای نمونه، می توان به پیام تسلیت محمدعلی فردین اشاره کرد. این پیام در روزنامۀ اطلاعات در روز شنبه بیست وسوم دی ماه 1346 در صفحۀ نوزدهم منتشر شد: «بابک معصوم! غلامرضا تختی پدرت رنجی بس بزرگ و دردی بس سنگین، در روح و قلب همه دوستانش و ملت ایران باقی گذاشت و با شتاب هرچه تمام تر، همگی ما را ترک گفت. تو نیز بابک عزیز! که سرگردان در این دنیای کوچک، وظیفه ای بزرگ بر دوش داری؛ خدای بزرگ و ملت ایران، تو را تنها نخواهند گذاشت. همه امیدها و آرزوها در انتظار روزی است که تو تمام افتخارات دوران زندگی طلایی پدرت را تجدید کنی. به امید آن روز بابک عزیز، فردین را نیز در این مصیبت بزرگ که برای تو به جای مانده سهیم و شریک بدان. محمدعلی فردین

#کشتی #پیج رسمی روزنامه گل
داغ ترین خبرها
تازه ترین خبرها