جستجو سایتهای دیگر جستجوی پیشرفتهآرشیوتماس با مادرباره ما صفحه اصلی
نسخه شماره 2216 - 1392/09/13 -

 با ناصر احمدپور به بهانه هت‌تريك تاسيس روزنامه ورزشي 10سال بعد از ترك خبر ورزشي
 برايم پاپوش ســـاختندو مرا ازمطبوعات راندند 


كوچه‌هاي خاكي تهران... تابستاني با عطر فالوده و توت... تب تند عشق فوتبال، عشق پروين‌ها و حجازي‌ها... روزگاري كه مي‌گذشت تا برسد به اولين بزنگاه! بدون شك قصه مردي كه از كشيك‌هاي شبانه و طاقت‌فرساي دنياي پرستاري به دنياي پررنگ و لعاب روزنامه‌نگاري كوچ كرد هم خواندني است. روزنامه‌نگاري سنتي كه پايه‌هاي پرتيراژترين نشريه ورزشي ايران را بنا كرد تا امروز خود مسافر كوچه‌هاي بلاتكليفي به دنبال پنجره‌اي باشد تا هوادارش را ببيند...
درست 10سال است كه از اوجش فاصله گرفته اما هنوز در پي تكرار آن شهرت و نفوذ دهه 70 و اوايل دهه 80 قلم را زمين نگذاشته و حالا در مقام سردبير براي سومين‌بار روزنامه عوض كرده است. روزهاي طلايي كه تيترها و ستون‌هايش نقل مردم كوچه و بازار بود... پيش‌شماره روزنامه هوادار شنبه اين هفته در حالي روي كيوسك رفت كه ناصر احمدپور همچنان در تنگناست و دوست دارد هوادارش زخم اين روزهاي او را ببيند و بفهمد... بعد از مصاحبه مفصل روزهاي پاياني سال 81 احمدپور با روزنامه‌اي كه خود سردبيرش بود به ياد نداريم فرصتي به مخاطب داده باشد كه از حال و روز او بدانند. به‌خصوص كه طي اين سال‌ها اتفاقات عجيب و غريب زيادي براي قديمي‌ترين سردبير فعال مطبوعات ورزشي ايران افتاده است كه صدها سوال و ابهام نه‌تنها در ذهن خواننده بلكه در ذهن اغلب همكارانش ايجاد كرده... گفت‌وگوي بدون روتوش«گل» با ناصر احمدپور ارزش خواندن دارد.

ناصر احمدپور از كي و كجا آب مطبوعات را خورد؟ كارش چه بود و چگونه به اين جماعت بُر خورد؟!
من 13سالم بود كه عاشقانه هر روز ورزش به‌خصوص فوتبال را پيگيري مي‌كردم و هميشه دوست داشتم عقايدم را درخصوص ورزش بنويسم اما اين آرزو فقط در خواندن مجلات كيهان‌ورزشي و دنياي ورزش خلاصه مي‌شد تا اينكه در سال 58 كه حدودا 20سال داشتم و در بيمارستان تهران‌كلينيك كار پرستاري انجام مي‌دادم با طرح جدول كارم را با نشريه«روزنه ورزش» شروع كردم. آن نشريه را مرحوم حسين فكري دو بار در هفته منتشر مي‌كرد و نويسندگاني همچون لارودي و بهمن فروتن در آنجا كار مي‌كردند. استاد فكري كه ديد من علاقه شديدي به ورزش دارم، پيشنهاد داد كه كار خبرنگاري ورزشي را از همان‌جا شروع كنم. بالاخره به آرزوهاي هميشگي‌ام نزديك شدم.
ولي دهه شصتي‌‌‌ها شما را با عصر آزادگان به ياد مي‌آوردند.
با انرژي وصف‌ناشدني كارم را شروع كردم و استاد فكري هم مشوق من بود، ناگهان پس از شش، هفت ماه با وصله‌هاي همچون«توده‌اي» مرحوم فكري را متهم كردند و نشريه را بستند. از آنجا به عصر آزادگان كوچ كردم و بار ديگر با اردشير لارودي در يك صفحه ورزشي در آن نشريه داشت، همكار شدم. بعد هم با خود ايشان رفتم ابرار.
مدتي هم پشت ميز مديريت نشستيد.
با حكمي كه از حجت‌ا... خطيب به عنوان رييس تربيت‌بدني اسلامشهر گرفتم، يك‌سال از دنياي مطبوعات فاصله گرفتم. بعدش رفتم هفته‌نامه آينده كه احمدرضا دريايي آن را درمي‌آورد. همزمان در نشريه عصر ورزش هم قلم مي‌زدم و دبير سرويس هم شدم.
با اين‌همه تعويض روزنامه،‌ به نظر مي‌رسيد كه تازه براي پياده كردن افكارتان جسور شديد.
بدون شك. من هيچ‌وقت از چيزي نمي‌ترسيدم. هرچه را مي‌ديدم و مطمئن مي‌شدم كه درست است لااقل استنباط من اين بود كه درست بوده درباره‌اش بدون هيچ ابايي نوشتم. اصلا از همان‌جا بود كه شيوه نگارش من مخصوص خودم شد.
پاي خبر ورزشي از كجا به زندگي شما باز شد؟
آن زمان روزنامه ابرار روزنامه سنگين، تحليلي و گاهي اوقات خسته‌كننده‌اي شده بود كه مردم عادي نمي‌توانستند در برخي موارد با آن ارتباط برقرار كنند. از اين‌رو ايده راه‌اندازي يك روزنامه كه مردم طرفدارش باشند به ذهنم رسيد. آن زمان من دبير سرويس صفحه ورزشي خبر سياسي بودم و از طريق آقاي جيرودي با آقاي واحدي‌پور آشنا شدم و پيشنهادم را به ايشان دادم. آقاي واحدي‌پور هم استقبال كرد و سه‌ماهه مجوز خبر ورزشي را گرفت. آن‌موقع اين‌همه درخواست توي صف نبود.
ترفند شما در خبر ورزشي يعني«خبرهاي كوتاه» گرفت و در مدت كوتاهي شديد پرتيراژ...
مردم اين روزگار مانند قديم حوصله روده‌درازي و تفسير خواندن ندارند. اين يك واقعيت است. اصلا زندگي ماشيني براي آنها چنين حوصله‌اي نگذاشته براي همين تصميم گرفتم با كوتاه‌نويسي و البته با جمع و جور كردن بچه‌هاي تازه‌كاري كه خودم كار را به آنها ياد بدهم، خبر ورزشي را متفاوت و مطابق ذائقه مردم دربياورم.
از نيروهاي قديمي و همكار استفاده نكرديد. قبول‌شان نداشتيد يا مي‌ترسيديد...
اعتقاد داشتم خبرنگار اصلا نبايد پشت ميز بنشيند. البته هنوز هم اين اعتقاد را دارم هرچند كه خبرنگاران بسيار تنبل شده‌اند و از زماني كه موبايل هم آمد تنبلي آنها بيشتر هم شد. نمي‌توانستم به همكاران قديمي و سن‌ و سال‌دار خودم دستور بدهم كه برو سر تمرين فلان تيم. براي همين جواناني را آوردم كه از خودم كوچك‌تر باشند. مي‌خواستم مطيع اوامر من باشند. در مدت كوتاهي اين فرمول جواب داد.
نگران نبوديد كه اين تازه‌كارها خبر نادرست و حتي دروغ بياورند؟
بدون شك. به‌ بچه‌ها گفته بودم تا چيزي را ننويسند ايرادي نيست اما اگر مي‌نويسيد، نبينم كه تكذيب شود. در ايران دروغ نوشتن و تيراژ آوردن كار ساده‌اي است اما اگر بتواني با خبر درست و پاك اعتماد مردم كوچه و بازار را جلب كني كار بزرگي انجام داده‌اي.
با همه اين حرف‌ها براي باني خبر ورزشي چه اتفاقي افتاد كه رفت. آن زمان مي‌گفتند پول خوبي مي‌گرفتيد و جدا شديد.
متاسفانه در ايران اين يك رسم است. هانري در آرسنال نيست اما مجسمه‌اش را ساخته‌اند و در تمامي جشن‌ها و مراسم‌ آرسنال نفر اولي است كه دعوت مي‌شود. من سال‌ها در خبر ورزشي با انواع تهديدها، توطئه‌ها، نيرنگ‌ها و جوسازي‌ها كار كردم و روزي كه از آنجا رفتم تيراژ خبر ورزشي 220هزار نسخه بود. البته خودم بيرون آمدم اما شايد اگر هم مي‌ماندم بيرونم مي‌كردند، چون براي يك مدير در ايران مهم فروش است. پرايد و سمند بفروشد، حالا مدير سايپا و ايران‌خودرو هركه مي‌‌خواهد باشد! همين مي‌شود كه امروز تيراژ خبر ورزشي حدود يك‌سوم آن سال‌هاست.
از آدم‌هايي گله‌مند هستيد كه ديگر در خبر ورزشي نيستند.
گرفتاري‌هاي روزمره آنقدر زياد است كه جايي براي گله نمي‌ماند اما اعتقاد دارم هر آدمي هميشه بايد نگاهي هم به پشت سرش داشته باشد كه يادش بماند از كجا آمده! انتظار ندارم سراغم را بگيرند اما بد نبود همين‌هايي كه الان هستند در هشت آذر كه سالگرد تاسيس خبر ورزشي است از ناصر احمدپور، عباس عبدالملكي و... كه بهار جواني‌شان را پشت ميزهاي آن نشريه پاييز كردند، يادي بشود. مخصوصا انتظار از كساني است كه من كار را يادشان دادم، قلم را دست‌شان دادم و امروز هركدام مهره نامداري در حوزه مطبوعات ورزشي‌اند.
پس از آن 90 را تاسيس كرديد و چند سال بعدش شايعه شد ناصر احمدپور ممنوع‌الفعاليت است. ممنوع‌الصدا و ممنوع‌الچهره در هنر داشتيم اما... موضوع شما هنوز براي مردم مبهم است. نمي‌خواهيد بگوييد چه شد؟
هرگز! نمي‌خواهم وارد جزييات شوم اما در يك كلام مي‌گويم آن اتفاقات يك بازي بزرگ بود كه مرا زمين بزنند. من در 90 داشتم كارم را مي‌كردم، بدون هيچ‌ بهانه‌اي يا پرونده‌اي... ما داشتيم تا پشت خاكريزهاي خبر ورزشي مي‌رسيديم و به تيراژ آنها نزديك مي‌شديم اما ناگهان آن تراژدي اتفاق افتاد و ناصر زمين زده شد! زياده‌خواهي، حسادت‌ها و آدم‌هايي كه از بيرون نمي‌خواستند احمدپور موفق باشد، پاپوش كثيفي درست كردند، پرونده‌سازي كردند و مرا از دنياي مطبوعات راندند.
ولي عدم فعاليت شما شايعه حكم ممنوع‌الفعاليت بودن شما را سر زبان‌ها انداخته بود؟!
تا قاضي حكم ندهد هيچ اتفاقي نمي‌افتد. حكمي مبني بر ممنوع‌الفعاليت بودن من داده نشده بود اما دوستان به يكديگر زنگ مي‌زدند و مي‌گفتند اگر فلاني با شما كار كند بد مي‌شود، تهديد مي‌كردند همين مي‌شد كه لطف دوستان شامل ما مي‌شد و ما هم در كنج خانه كلاف غم مي‌بافتيم.
مطالب تند، ساختن القاب و عناوين براي مربيان و بازيكنان يا نفوذ بيش از حد در مناسبات فوتبال كه اسمش را مي‌گذاريم مافيا... كدامش اتهام شما بود؟
هيچ‌كدام، من هرچه را كه مي‌ديدم اشتباه است بدون هيچ كم و كاستي مي‌نوشتم و از هيچ‌كس هم نمي‌ترسيدم. ببينيد من روزگاري خودم مربي كاربلدي بودم پس مي‌دانم مربيگري يعني چه، داوري يعني چه... من بيراه نمي‌نوشتم! طبيعي بود وقتي مي‌نوشتم اثر مي‌گذاشت. حالا امروز اسمش را گذاشتند«مافيا» در صورتي كه اگر روزنامه‌نگاري اين نباشد، غلط است. قلم خنثي نباشد، بهتر است.
يعني خبرنگار زير دست شما هيچ خط و خطوطي نداشت و مي‌توانست بدون هيچ مرزي كارش را بكند؟
خدا شاهد است كه اين‌طور بوده. من هميشه به آنها مي‌گفتم داور را نكوبيد شايد در شرايطي بوده كه اشتباه كرده البته جاي انتقاد محفوظ بود. يا مي‌گفتم شما كه نمي‌دانيد شب قبل بين بازيكن و مربي چه گذشته، حق نداريد يكطرفه اظهارنظر كنيد. آنها حق داشتند نظر خودشان را به عنوان منتقد بنويسند، من هم در كنار مطالب آنها نظر خودم را مي‌نوشتم. دموكراسي در مطبوعات يعني همين. شايد از يك مربي يا بازيكني خوشم نمي‌آمده اما هميشه اين‌طور فكر مي‌كردم كه شايد هوادار و خواننده خوشش بيايد.
داستان عكس پرسنلي شما در روزنامه‌هاي بعد از خبر ورزشي چيست كه بالاي لوگو مي‌گذاريد و مي‌نويسيد به سردبيري ناصر احمدپور؟
اولين‌بار اين پيشنهاد توزيع بود كه اتفاقا تلفن‌هايي كه به روزنامه مي‌شد نشان از اين داشت عده‌اي كه كار مرا قبول دارند با عكس من متوجه مي‌شوند كه من بازگشتم. بعد از چند ماه كه هواداران و خوانندگان ثابت من، پاي ثابت روزنامه من شوند و به قول معروف همه بدانند من كجا هستم، قطعا عكس را برمي‌دارم!
شما هميشه اعتقاد داشتيد همكاران بايد پشت هم باشند اما در پاره‌اي مواقع خود شما با مطالبي خاص به همكاران حمله كرديد يا حداقل و در حالتي خوشبينانه از آنها انتقاد كرديد. چرا؟
بدترين كار حمله به همكار است. اين يك واقعيت است كه چشم نداريم همديگر و موفقيت همديگر را ببينيم! من صريح‌القلم هستم و نسبت به اطرافم احساس مسووليت مي‌كنم. جايي كه كار اشتباهي رخ داده باشد پدرم را هم نمي‌شناسم اما سعي كرده‌ام هيچ‌وقت از دايره حق و عدالت خارج نشوم.
در مورد اتهام‌هايي هم كه بعضي دوستان به شما زدند، همين نظر را داريد؟ مثلا اينكه گفتند احمدپور در خبر ورزشي بار خودش را بسته...
من سال 82-81 با حقوق 400هزار تومان در خبر ورزشي كار مي‌كردم. سردبير بودم اما در واقعيت كارگر بودم. جاي سه نفر مي‌نوشتم. ايده‌اي دادم. اول از همه مي‌آمدم و آخر از همه هم مي‌رفتم. سال آخري هم كه در خبر ورزشي بودم با حقوق يك‌ميليون و صدهزار تومان از آن‌جا بيرون آمدم. به نظر شما من با اين پول‌ها چطور مي‌توانستم خودم را ببندم؟ دوستان حسادت كردند وگرنه با زحمتي كه من كشيدم و امروز خبر به عنوان پرتيراژترين نشريه ورزشي يادگار من است، هرچه به‌دست آورده باشم حق من بوده... اما همين‌جا اعلام مي‌كنم هركسي چه مدير، بازيكن، سرپرست يا با هر عنواني كه مي‌خواهد باشد اگر يك‌ريال من از او گرفته‌ام، امروز بيايد علني بگويد و 10برابرش را بگيرد. من پاك زندگي كردم و به اين افتخار مي‌كنم.
شما يك زماني هم منتقد جدي مرحوم ناصر حجازي بوديد اما امروز باني مراسم يادبود او هستيد و حتي براي او نشريه هواداري هم منتشر مي‌كنيد! چطور ممكن است؟
من از بچگي عاشق ناصر حجازي و علي پروين بودم. حتي تا آخر دهه 60 بيشتر از حجازي، پروين را دوست داشتم اما از دهه 70 پروين به آغوش سياسيون پناه برد و به قول معروف عوض شد. رفتارهايش بد شد، اسطوره‌‌ها بايد از يك چيزهايي بگذرند تا خراب نشوند، چون متعلق به مردم هستند. پروين اين خط قرمز را رد كرد اما حجازي هرگز رد نكرد. پروين هرجا كه پول بود رفت و ابهت خودش را زير سوال برد اما حجازي فقط حقش را گرفت. اين در حالي بود كه پروين نياز مالي نداشت اما ناصر در خيلي از مقاطع اين نياز را هم شديدا احساس مي‌كرد. از همين‌جا بود كه نظر من نسبت به پروين عوض شد و احترامم به ناصر بيشتر. البته اين باعث نمي‌شد كه انتقاد نكنم. انتقاد جزيي از من است. بايد حرفم را بزنم حالا هركه مي‌خواهد باشد. شايد در مقاطعي زياده‌روي كردم اما به نظر خودم كارم درست بوده و پشيمان نيستم!
يعني خدا‌ي‌نكرده اگر روزي پروين نباشد، براي او مراسم بزرگداشت نمي‌گيريد؟
ان‌شاءا... پروين سال‌هاي‌سال زنده باشد و هنوز هم اعتقاد دارم او نماد قرمز است. چه بخواهيم چه نخواهيم. زماني هم با اينكه سواد آكادميك نداشت، پروفسور كار خودش بود اما از پروين انتظار نمي‌رفت كه اين‌گونه تغيير كند!
در مقاطعي شما منتقد يا موافق مربي خارجي بوديد! مثلا از مخالفت با مايلي‌كهن رسيديد به كوبيدن بلاژويچ و آن تيتر معروف«نه نگو، برو» آيا هنوز هم اين انتقاد زيگزاگي وجود دارد.
اتفاقا دارم! كيست كه از خبر خارجي باكيفيت بدش بيايد؟ مربي خارجي و داخلي هم همين‌طور است. ا گر خارجي‌اش باكيفيت و بادانش باشد، كسي سراغ مربي داخلي نمي‌رود! اما اگر با دلال‌بازي، يك مربي 200هزار دلاري را حدود يك‌ميليون دلار به ريش ملت ببندند و بگويند اين مربي مدرن است و بهمان، آن‌وقت صداي هركسي درمي‌آيد. بلاژويچي كه من آن‌همه به او انتقاد داشتم در نهايت ثابت كرد كه حرفه‌اي نيست و دست ما را در پوست گردو گذاشت. براي حرف‌هايم استدلال داشتم اما تا مشخص نشد، همه مي‌گفتند من فقط مي‌خواهم ساز مخالف بزنم. به نظر من مدرس خارجي بيشتر از مربي خارجي مي‌تواند براي ما سودمند باشد چون نسل موفقي از مربيان داخلي را هم تربيت مي‌كند.
كرش داستانش چه مي‌شود؟ باكيفيت است؟
كارنامه دارد و حرفه‌اي است. شكي در اين نيست. جنس بنجل خارجي هم محسوب نمي‌شود. براي شما يك مثال مي‌زنم. كاري كه او با مهدي رحمتي كرد و روي حرف خودش تا آخر ايستاد، يعني او حرفه‌اي است. اين تصميم او مي‌توانست به حذف ما از جام‌جهاني منجر شود اما او نظرش را عوض نكرد. اين ديسيپلين و اتوريته يعني اينكه حالا بايد خودمان را درست كنيم.
مي‌رسيم به روزنامه هوادار! روزنامه‌اي كه پيش‌شماره اول آن در چهار صفحه روي دكه رفت. كوچك‌ترين و ارزان‌ترين روزنامه به قول شما...
آزمون و خطاست ديگر. دستم هم خالي است. باور كنيد اگر پول داشتم هزينه‌اي را براي طراحي صفحه و لوگو اختصاص مي‌دادم. حتي اگر دو ميليون پول نقد داشتم براي اين چيزها هزينه مي‌كردم اما واقعا در وضعيت مالي بدي قرار دارم.
يعني قالب كار براي شما اهميت ندارد و فقط مطالب مهم است؟
نه!‌ اين‌طور نيست. در دنياي رقابت حال حاضر گرافيك، لوگو و صفحه‌بندي در كنار مطالب مهم هستند. بايد براي آنها هم كاري كرد. اميدوارم در شماره‌هاي بعدي به فرم ايده‌آل و دلخواهم برسم. اميدوارم اسپانسري پيدا كنم تا راحت‌تر بتوانم هزينه كنم و براي بلندپروازي‌هايم نقشه بكشم.
شايعه كردند ناصر احمدپور وقتي كار نمي‌كرده يك كبابي داير كرده! آيا اين كار لطمه‌اي به كار مطبوعاتي شما نمي‌زند؟
شايعه نيست، واقعيت دارد. من اين كبابي را با هزار قرض راه‌اندازي كردم تا مجبور نباشم تن به هر كاري بدهم و با هركس و ناكسي كه دوستش ندارم، كار كنم. خرج خانواده‌ام را دربياورم و محتاج كسي نباشم. در اين سن و سال براي من هم سخت است كه از هفت صبح بيرون بزنم و دنبال خريد اقلام كبابي باشم اما مگر چاره‌اي هست؟ تازه بايد اعتراف كنم از اين كار بدم مي‌آيد و لذت نمي‌برم. تنها كار دنيا كه بلدم و از انجام آن لذت مي‌برم، روزنامه‌نگاري است، همين. دنياي من همين است.
به هر حال كار شما يك كار ادبي، هنري محسوب مي‌شود و هنرمنداني مانند فرهاد مهراد هم در مقطعي براي گذران زندگي مسافركشي هم كرده‌اند؟!
جاي تاسف است. خود شما كه هنرمنديد و سال‌هاست كه در اين كار هستيد، چقدر بي‌نياز هستيد؟ ذات هنر در اين مملكت همين است. هنر سهم كوچك و ناچيزي در ميان فرهنگ دارد و انگار هنرمند بايد هميشه محتاج نان شبش باشد. تازه اگر كار من مانند كار شما هنر محسوب شود.
در ستون خودتان در اولين شماره هوادار نوشتيد كه ديگر مستاجر نيستيد اما نام صاحب‌امتياز و حتي مديرمسوول كسي ديگر است. داستان از چه قرار است؟
نام آقاي جليل رضايي يك نام موقتي است تا كارهاي اداري مربوط به انتقال روزنامه انجام شود. روزنامه هوادار امتيازش مال خودم است و در چند ماه آينده نام من يا شركتي كه ثبت مي‌كنم جاي مديرمسوول فعلي درج مي‌شود.
حرف آخر؟!
دلم مي‌سوزد از باغي كه مي‌سوزد! وضعيت فرهنگ و هنر شرايط حادي را مي‌گذراند كه اميدوارم اين بيمار قبل از مرگش مزه درمان را بچشد. ممنون از روزنامه«گل» و آرزوي موفقيت براي همه بچه‌هاي ايران.


نسخه چاپي ارسال به دوستان
 
نگاهی به گذشته
صفحه اصلی - درباره ما - تماس با ما -آرشیو - سایتهای دیگر - برگزیده صورتک ها - برگزیده کاریکاگل ها - برگزیده پوسترها - گزارش های تصویری
تمام حقوق مادی و معنوی این سایت متعلق به روزنامه ورزشی گل می باشد و هرگونه استفاده غیر قانونی از مطالب سایت پیگرد قانونی خواهد داشت .
Copyright 2006-2008 , www.goaldaily.ir :: (Iranian Goal Newspaper) All rights reserved :: Email : Info@goaldaily.ir