آهای «ناصر»های امروز؛ نمی‌ترسید؟
قصه شکار شدن شکارچی
23 مرداد 1398 ایرانی
. زیر آسمان این شهر قتل‌های خانوادگی زیادی اتفاق می‌افتد، اما این فقط دادگاه نجفی است که لحظه به لحظه، تا خصوصی‌ترین ابعاد و لحظات پرونده زیر پوشش رسانه‌ای می‌رود

روزنامه گل- رسول بهروش

بعد از «خشم و هیاهو» ظاهرا اهالی سینما یک بار دیگر تصمیم گرفته‌اند زندگی شخصی ناصر محمدخانی را سوژه کنند. بنابراین علی عطشانی که کارگردان پرسروصدا و کم‌ثمری است، رو به ساخت فیلمی به نام «یادم تو را فراموش» آورده؛ فیلمی که حالا قبل از اکران عمومی، با شکایت و درخواست محمدخانی وضعیت معلقی دارد. البته بعید است شکایت ستاره سال‌های دور پرسپولیس به جایی برسد و احتمالا فیلم بدون هیچ مشکلی اکران خواهد شد، اما مساله کلیدی، ناخشنودی ناصر و رنجی است که هر روز بر او تکرار می‌شود؛ انگار که همه دنیا دست به دست هم داده باشند تا این مرد نتواند بزرگترین کابوس زندگی‌اش را پشت سر بگذارد. اکنون یک پرسش کلیدی؛ آیا ناصر حق دارد از وضعیت موجود گله‌مند باشد؟ آیا او قادر است جلوی فیلم شدن زندگی‌اش را بگیرد؟ و حتی بدون این آثار سینمایی، آیا او می‌تواند نگاه‌های سنگین مردم به خودش را متوقف کند؟ بعید به نظر می‌رسد.

ناصر محمدخانی احتمالا آنقدر که خیلی‌ها فکر می‌کنند آدم بدی نیست. شاید اگر او این همه ساده نبود، در چنین دامی گرفتار نمی‌شد؛ مثل خیلی از همقطاران دیروز و امروزش که روی موج شهرت همه کار می‌کنند و هیچ ردی باقی نمی‌گذارند. چه بسا این تحلیل بیش از حد خوشبیانه باشد، اما ناصر زرنگ نبود که گیر افتاد. وقتی شکارچی شکار می‌شود، یعنی یک جای کارش ایراد اساسی دارد. با این همه، دنیای ستاره‌ها دنیای بی‌رحمی است؛ همانطور که روزهای آفتابی این جماعت درخشان‌تر از آدم‌های عادی است، زمستان‌شان هم سردتر و استخوان‌سوزتر خواهد بود. اگر یک آدم عادی زمین بخورد، شاید خودش و خانواده‌اش فقط چند صباح سختی بکشند و بعد بحران به تدریج رفع شود، اما دنیای آدم‌های معروف فرق دارد. زیر آسمان این شهر قتل‌های خانوادگی زیادی اتفاق می‌افتد، اما این فقط دادگاه نجفی است که لحظه به لحظه، تا خصوصی‌ترین ابعاد و لحظات پرونده زیر پوشش رسانه‌ای می‌رود. اینجا خیلی‌ها دو تا زن می‌گیرند، اما این فقط یکی مثل مهدی هاشمی است که در طوفان توجهات عمومی گرفتار می‌شود. بالاخره روسری از سر خیلی‌ها می‌افتد و شکاف باورهای شخصی با دنیای شعاری‌شان را آشکار می‌کند، اما این تنها آزاده نامداری است که چند سال بعد از ماجرا، هنوز حتی اگر روی صفحه شخصی‌اش بنویسد: «در خیابان آشغال نریزید» هزاران نفر پای مطلبش نمک‌پرانی خواهند کرد که از خیابان‌های غربت چه خبر یا حالا دلسترش خوشمزه بود یا نه؟!

دامی که محمدخانی در آن افتاد و سال‌ها پس از کوچ صیاد هنوز راه فراری از آن ندارد، شاید اساسا به خاطر «ناصر» بودنش پیش پای او قرار گرفت. گیریم که فیلم عطشانی هیاهوطلب اصلا اکران نشد، آیا داستان تمام می‌شود؟ کاش حداقل به خاطر پسرهای ناصر، آرامش به زندگی او برگردد، اما این قصه تلخ، بیشتر باید عبرت ستاره‌های امروز باشد؛ کسانی که به عبث فکر می‌کنند هرگز گرفتار نخواهند شد، اما چنین سرنوشتی از آنچه تصور می‌کنند به آنها نزدیک‌تر است. شاید دور نباشد روزی که یک نفر مچ‌تان را بگیرد و بگوید: «یادم تو را فراموش»!


تازه ترین خبرها