جستجو صفحه اصلی
نسخه شماره 846 - 1387/10/09 -


ورزش تفريحي!


سيستم حفاظتي بدن!


روزگار جواني...!


 ورزش تفريحي! 

ديگر شورش را در آورده‌اند. اين ديگر چه ورزشي است؟ يا بوكس يا شطرنج، شطرنجبوكس بيشتر شبيه يك شوخي است تا ورزش. بلند مي‌شوند يكديگر را مي‌زنند، بعد مي‌نشينند مودبانه شطرنج بازي مي‌كنند، دوباره بلند مي‌شوند يكديگر را مي‌زنند، بعد دست خانواده يكديگر را مي‌گيرند، مي‌روند پارك و سينما، با هم سيگار مي‌كشند، براي هم درد و دل مي‌كنند، همديگر را به يك قهوه داغ دعوت مي‌كنند، خدا وكيلي اين ورزش است؟
تازه شنيده‌ايم مي‌خواهند اين ورزش را در ايران صاحب فدراسيون هم بكنند و رياست آن را يا به كفاشيان يا به مصطفوي بدهند. چه لذتي دارد تماشاي اين ورزش؛ تصورش را بكنيد احسان قائم مقامي زير مشت و لگد سياه و كبود مي‌شود، چه حالي مي‌دهد تماشاي اين ورزش فكري! خدا قسمت كند سردبيرها را به زور وارد اين ورزش كنند!


 سيستم حفاظتي بدن! 

يوسف كرمي ادعا مي‌كند: «هر وقت عطسه مي‌كنم، پايم درد مي‌گيرد!»
بنده خدا معلوم نيست چه جوري عطسه مي‌كند كه پاهايش هم درد مي‌گيرند. احتمالا موقع عطسه كردن پاهايش به ميزي، ديواري، جايي برخورد مي‌كند كه درد مي‌گيرد، وگرنه عطسه كردن كه به شقيقه و يا حتي به همين پا ربطي ندارد!
كرمي اگر كمي دقت كند متوجه خواهد شد كه حتي مواقعي كه عطسه نمي‌كند هم پاهايش درد مي‌گيرد و اين كلا به مصدوميت او مربوط است، نه به عطسه كردن! مگر اينكه او آنقدر بد عطسه كند كه يكي از اعضاي خانواده با چوب بزند توي ساق پايش كه در اين صورت درد پا كاملا طبيعي است.
كرمي سيستم بدني جالبي دارد؛ به اين ترتيب كه هر وقت سرفه مي‌كند پشت چشمش مي‌پرد. هر وقت چشمش مي‌پرد، ناخداگاه شماره‌اش را روي كاغذ مي‌نويسد و مي‌دهد به يكي،‌ هر وقت هم آب مي‌خورد دست مي‌زند!


 روزگار جواني...! 

امان از عاشقي؛ فكرش را نمي‌كرديم عاشقي دست فتح‌ا...زاده و ناصرخان هم كار بدهد، اما ظاهرا به هر دو نفر دست داده است و از اين كار خود خجالت هم نمي‌كشد...
- «دوست دارم ناصر، منو با خودت ببر، من به رفتن راضي‌ام.»
- «به جون تو، به جون تو، عاشقي بد درديه، بد درديه... منم تو رو دوست دارم حاجي... فقط خانواده‌ام از اين موضوع بويي نبرن... حاجي خواهشا اين يه قضيه رو ديگه مطبوعاتي نكن! بين خودمون بمونه...!»
- «دير گفتي ناصر جون... من اول خبرشو به مطبوعات دادم، بعد عاشق شدم! من كه واعظ نيستم، من مرد عملم!»
- «چي؟ مرد عملي؟ (گريه) تو عمل داشتي و به من نگفتي؟ عملي... معتاد... (گريه و نفرين)...»
- «اون عمل كه نه، يه عمل ديگه‌ست، مثل عكس‌العمل... حالا بخند... بخند ديگه... من تحمل اشك‌هاي تو رو ندارم ناصرجون... چي به روز من پيرمرد آوردي تو... با من اينكارو نكن ناصر، باهات قهر مي‌كنم‌ها!»



 
نگاهی به گذشته
صفحه اصلی - درباره ما - تماس با ما -آرشیو - سایتهای دیگر - برگزیده صورتک ها - برگزیده کاریکاگل ها - برگزیده پوسترها - گزارش های تصویری
تمام حقوق مادی و معنوی این سایت متعلق به روزنامه ورزشی گل می باشد و هرگونه استفاده غیر قانونی از مطالب سایت پیگرد قانونی خواهد داشت .
Copyright 2006-2008 , www.goaldaily.ir :: (Iranian Goal Newspaper) All rights reserved :: Email : Info@goaldaily.ir