آرسنال: رابين فان پرسي
بعضي وقتها مصدوم، بعضي وقتها خشمگين و بعضي وقتها درخشان؛ رابين فان پرسي با زندگي يكنواخت بيگانه است. اخراج كاملا بيدليل در زمين استوك دليلي بر اين مدعاست، اما گاهي او حسابي ميدرخشد. دو گلي كه به چلسي زد و گلي كه نصيب ليورپول شد، نشان از قابليتهاي بالقوهاي دارند كه هنوز كاملا ظهور نكردهاند.
استون ويلا:مارتين لارسن
چند نفر از بازيكنان تيم هستند، اما مارتين لارسن نشان داده كه مارتين اونيل با دادن بازوبند كاپيتاني به او، چه تصميم درستي گرفته. با وجود اين كه ويلا تابستان با صرف حدود 20 ميليون پوند، چهار بازيكن جديد خريد، او هنوز جايگاه ثابتش را از دست نداده. لارسن از آن بازيكناني است كه استون ويلا براي نفوذ به جمع چهار تيم بزرگ ليگ، به آنها نياز دارد.
بلكبرن: برت امرتون
راستش را بخواهيد، گزينههاي كمي وجود دارند. بلكبرن اين فصل در خور اعتنا نبوده، اما برت امرتون استثناست. اگرچه تيم از فروش ديويد بنتلي سودي نديد، اما امرتون از آن بهره جست و توانست در سمت راست خط مياني خودي نشان دهد. در خط مياني كه بازيكنانش زياد عوض ميشدند، او بازيكن ثابت بود و در بازيهاي ضعيف تيم – مثل باخت چهار بر صفر برابر آرسنال – تك مهره موفق بلكبرن بود.
بولتون: متيو تيلور
بولتون به ندرت در طول يك بازي، بيش از حريف توپ را در اختيار دارد يا شوت ميزند، اما با وجود اين، همچنان در نيمه بالايي جدول است. در حقيقت به خاطر متيو تيلور است كه آنها فراتر از انتظار ظاهر شدهاند. سواي نقشي كه در سمت چپ زمين دارد، وقتي هم كه به سمت راست خط مياني ميرود، به آنجا جان تازهاي ميدمد. پنج گلي كه زده، همه كمك كردهاند تا بولتون پيروز شود. ضربات پاي چپش كه اغلب تماشايي هستند، اكنون مدام گل به بار ميآورند. او به طور مشترك بهترين گلزن بولتون است و از خيلي از مهاجمان، بهتر بازي ميكند.
چلسي: نيكلاس آنلكا
خيلي كم بودهاند بازيكناني كه به اين سرعت متحول شدهاند. آنلكا فصل قبل را با ناكامي به پايان رساند، ولي اكنون با اختلاف زيادي، بهترين گلزن ليگ برتر است و قدرت تمام كنندگياش تحسين برانگيز است. بعضي مسايل – مثل اينكه او و ديديه دروگبا ميتوانند كنار هم بازي كنند يا نه – مطرح شدهاند، اما فعلا آنلكا بهترين انتخاب در چلسي است.
اورتون: فيل ياگيلكا
وقتي ياگيلكا بدون اينكه نگاه كند، پاس رو به عقب داد تا اشلي يانگ توپ را بگيرد و براي استون ويلا گل بزند، خيليها شگفت زده شدند. او نماد ثبات اورتون در اين فصل بوده. وقتي جوزف يوبو و يولئون لسكات در اوايل فصل ناآماده بودند، او بود كه با بازيهاي خوبش ضعفشان را جبران كرد. ترديد در تصميمهاي فابيو كاپلو دشوار است، اما ياگيلكا ميتواند بگويد بدشانس بوده كه در ديدار انگليس و آلمان، بازي نكرده است.
فولام: برد هنگلند
وقتي چهار خط دفاعي برتر ليگ متعلق به چلسي، منچستريونايتد، ليورپول و فولام باشد يعني يك اتفاقي در لندن افتاده. خريدن مارك شوارزر، دروازهبان استراليايي تيم كمك بزرگي بوده اما تبديل شدن هنگلند به يكي از مقتدرترين مدافعان مياني ليگ دليل عمده اين موفقيت بوده. مدتها فولام را تيمي ميدانستند كه در خارج از خانه شكننده است اما نه حالا. سه تساوي بدون گل خارج از خانه سبب تحسين تيم شده و نقش مدافع نروژي در آنها كتمان ناپذير بوده است.
هال ست: مايكل ترنر
چشم پوشي از جوواني دشوار است؛ علاوه بر اين، بيشتر بازيكنان هال بهترين فصل دوران حرفهايشان را ميگذرانند؛ شايد بتوان ترنر را نماد آنها دانست. تركيب كميل زاياته – بازيكن سابق برنتفورد كه قرضي از «يانگ بويز آو برن» به هال پيوسته و تا پيش از اين فصل در ليگ برتر بازي نكرده بود – و او، به عنوان هافبكهاي دفاعي تيم نقش موثري در پيشرفت تيم داشته. ترنر علاوه بر حضور فعال در دفاع، سه گل هم به ثمر رسانده است.
ليورپول: ژابي آلونسو
وقتي رافائل بنيتس تصميم گرفت براي خريدن گرت بري از استون ويلا، ژابي آلونسو را قرباني كند، خيليها تعجب كردند. ماندن بري در ويلا هم به سود اين تيم شد و هم به نفع ليورپول. آلونسو نه تنها با پاسهاي بيپايانش به ليورپول كمك كرد بلكه با حاشيهنشينيهاي پي در پي خاوير ماسچرانو، حضور موثري در ميانه ميدان داشت و شوت او بود كه پس از برخورد به بازيكنان چلسي، وارد دروازه اين تيم شد. شايد آلونسو در استمفورد بريج، تاثيرگذارترين گل را در كورس قهرماني زده باشد.
منچسترسيتي: استيفن ايرلند
در حالي كه سيتي پرحاشيه شده و مدام درباره پيوستن ستارهها به اين تيم بحث ميشود، ايرلند – در ميان تعجب خيليها – باثباتترين و قابل اتكاترين مهره تيم بوده. هر چه هم تراژدي – كمدي سيتي عجيبتر شده، ايرلند از قالب آن بازيكن قبلي درآمده و تيم به او بيشتر وابسته شده. هفت گل زده و آمار نشان ميدهد نه روبينيو كه او، گلسازترين بازيكن تيم بوده. ورود روبينيو به سيتي ميتوانست باعث جدايي ايرلند شود، اما در عوض حالا به نقطه اتكاي تيم تبديل شده است.
منچستريونايتد: دارن فلچر
پس از پيوستن اندرسون و اوون هارگريوز، كمكم به دست فراموشي سپرده ميشد و گروه اندكي بودند كه به ظهور دوباره او اعتقاد داشتند؛ اما اين بار ايده اقليت درست از آب در آمد. فلچر مديون مصدوميت ساير بازيكنان منچستر است، اما به هر حال از فرصت پيش آمده بهترين استفاده را كرد و با بازي موثرش، در ميانه زمين جايگاه ثابتي به دست آورد. باثباتترين بازيكن يونايتد، مدت كوتاهي بهترين گلزن تيم هم بود، و اگر چه اين عنوان را از دست داد، اما اغلب جايش را در تركيب ثابت حفظ كرده است.
ميدلز بورو: گري اونيل
به ندرت پيش ميآيد ميدلز بورو و ثبات، دست در دست هم حركت كنند، اما گري اونيل استثنا بوده است. انتقال او از سمت راست به مركز خط مياني موثر افتاد؛ نمونهاش اولين گل او براي بورو است كه در دقيقه آخر بازي با سيتي، روي يك فرار سريع به ثمر رساند و نشان داد كه چه انرژي زيادي دارد. نتايج ضعيف اين اواخر ميدلز بورو، با غيبت او بيربط نيست.
نيوكاسل: سباستين باسانگ
خيلي كم پيش ميآيد نيوكاسل در دفاع قوي باشد؛ اما مدافع جوان آنها ماجراي ديگري دارد.
حضور باسانگ در كنار فابريسيو كولوچيني – خريد بزرگ تيم – در ميانه خط دفاع، كمك كرد نيوكاسل عملكرد موفقي در دفاع داشته باشد. آنها در سه مسابقه از پنج بازي آخرشان در نيم فصل اول گل نخوردند – كه شامل بازي در زمين چلسي ميشود – باسانگ قابل اتكاترين مدافع چپ تيم هم بوده است.
پورتسماوث: گلن جانسن
دفاع پا به سن گذاشته پورتسماوث بارها متزلزل ظاهر شده، اما مدافع راست جوان آنها بهتر از بقيه بازي كرده است. سواي اينكه جانسن زيباترين گل فصل پورتسماوث را به ثمر رسانده – از فاصلهاي دور برابر هال – در دفاع و حمله، كارا بوده است. پيشتر هم گفته شده كه شايد او حالا پخته شده و آماده است به تيم بزرگتري برود.
استوك: روري دلاپ
واقعا نميتوانست بازيكن ديگري باشد. پرتابهاي بلند او سبب شدند كه بارها سوژه رسانهها شود. هفت گل استوك روي پرتابهاي او به ثمر رسيدند و بعضي تيمها مثل هال، ترجيح ميدادند توپ را به كرنر بزنند تا اينكه به حريف اوت بدهند. از طرف ديگر، او گل پيروزي بخش تيمش را برابر تاتنهام زد و در قياس با شش فصل گذشته – اگر نه تمام طول حرفهاش – آمادهترين فصل خود را ميگذراند.
ساندرلند: كايران ريچاردسن
شايد تا چند ماه پيش عبارت «كاپيتان ريچاردسن» عجيب به نظر ميرسيد، اما تصميم ريكي اسبارگيا براي سپردن بازوبند به او، جواب داده است. گل فوقالعادهاش در داربي برابر نيوكاسل، محبوبيتش را خيلي زياد كرده.
تاتنهام: آرون لنون
در دوره خوآنده راموس، انتخاب يك بازيكن هم دشوار بود. در دوره هري ردنپ، گروهي از بازيكنان با پشت سر گذاردن دوره دشوار اول فصل، خودي نشان دادهاند. آرون لنون يكي از آنهاست، كه در هفتههاي اخير چند مدافع چپ را حسابي آزار داده. مارتين اولسن، مدافع بلكبرن يكي از آنها بود كه در دقيقه 39 اخراج شد. مقابله باسرعت او ساده نيست.
وست برومويچ: جاناتان گرينينگ
بازيكنان وست بروم به جز در دو محوطه جريمه، خوب بازي كردهاند. به سختي ميشود بازيكني را در وست بروم يافت كه بهتر از جاناتان گرينينگ پاس بدهد. كاپيتان وست بروم چه در دو سمت زمين و چه پشت سر تك مهاجم تيم، خوب بازي كرده است. دليل جايگاه نازل تيم، فقدان مدافع مياني مستحكم و گلزن تمام عيار است.
وستهام: متيو آپن
در بازيهاي وستهام معمولا توپي از خط دروازهها عبور نميكند، چه دروازه حريف باشد و چه دروازه خود اين تيم. دليل اصلي صلابت خط دفاعي تيم را متيو آپن ميدانند و فابيو كاپلو – مربي انگليس – هم اين را دريافته است.
وقتي وستهام، ليورپول و بعد چلسي را به دردسر انداخت، خيليها او را بهترين بازيكن زمين ميدانستند.
ويگان: آنتونيو والنسيا
شايد استعداديابهاي حاضر در ورزشگاه ويگان حواسشان به ويلسن پالاسيوس و امرزكي بوده باشد، اما عملكرد آنتونيو والنسيا هم چشمگير بوده است. هر سه گل او- برابر هال، منچسترسيتي و بلكبرن - به يادماندني بودهاند. سرعت، تكنيك و خلاقيت هافبك اكوادوري موجب شده اين خبر جريان بيابد كه رئال مادريد او را ميخواهد و ويگان هم براي فروشش 15 ميليون پوند درخواست كرده است.