جستجو صفحه اصلی
نسخه شماره 846 - 1387/10/09 -

آنچه در اردوي اسپانيا تهديدمان كرد
همه مصائب گاليسيا!

خدا به كره‌جنوبي رحم كند!
دفاع نگو، اتوبان آزاد

قرارداد شمس بالاتر از سرمربي برزيل
حدود 200 ميليون با سالي 15 درصد افزايش

آتش انتقادات قلعه‌نويي عليه دايي شدت گرفت
جرقه در انبار باروت


شفق ابومسلم را پس مي‌گيرد

عابديني: چون نمي‌توانم جلوي آقايان تعظيم كنم،
مديرعامل پرسپوليس نمي‌شوم

از اين جا رانده و از آنجا مانده
فرهاد مستمع آزاد شد


نكته بازي


كاشاني تيم منتخب 98 را حفظ كند

اين اتفاق، آخر فصل و با توافق طرفين خواهد افتاد
جدايي مهدوي‌كيا از اينتراخت

داور ايراني – آلماني در آستين عنايت
بابك رفعتي قاضي داربي؟!


 آنچه در اردوي اسپانيا تهديدمان كرد
 همه مصائب گاليسيا! 
نويسنده : رسول بهروش

سرانجام، پس از كش و قوس‌هاي فراوان، تيم ملي كشورمان راهي اسپانيا شد تا در ديداري دوستانه به مصاف منتخب گاليسيا برود. آيا آنچه در سحرگاه يكشنبه بر كاروان ايران در سرزمين ماتادورها گذشت، برايمان سودمند بود؟
1 ) اصولا بازي با تيم‌هاي باشگاهي براي تيم‌هاي ملي چندان شايسته نيست. شان تيم ملي اقتضا مي‌كند بدون توجه به هر جايگاهي كه از آن بهره مي‌برد، تنها رو در روي مجموعه‌هاي ملي ديگر قرار بگيرد. فلسفه شكل‌گيري تيم‌هاي ملي در سراسر جهان مبني بر روح تفكرات ناسيوناليستي است و در اين ميان، از فوتبال به عنوان وسيله‌اي براي ارضاي احساسات ميهن پرستانه استفاده مي‌شود. اين در حالي است كه فعاليت باشگاه‌ها اساسا در برگيرنده جنبه‌هاي ديگري است و در حوزه شكل گيري، هرگز به اهميت تيم‌هاي ملي نمي‌رسد. با اين مقدمات، به وضوح روشن است كه شان و منزلت يك تيم ملي بسيار بالاتر از آن است كه در رقابتي دوستانه به مصاف يك مجموعه باشگاهي برود. وقتي فدراسيون فوتبال در اقدامي تحسين‌برانگيز، ذوب‌آهن را به مصاف تيم ملي كويت فرستاد، از صميم قلب خوشحال شديم كه فوتبال ايران قواره‌هاي كشور همسايه را در اندازه يك تيم باشگاهي ليگ برتر ارزيابي كرده است، اما مصاف تيم ملي خودمان با تيمي كه حتي باشگاهي هم نبود، جاي هيچ حرف و حديثي را باقي نمي‌گذارد!
2) گرچه پيش از اين پيرامون جدايي‌طلبي ايالت‌هاي باسك و كاتالونيا در اسپانيا چيزهايي شنيده بوديم، اما بايد اعتراف كنيم تماشاي گاليسيايي‌ها با آن دبدبه و كبكبه و آن پرچم و سرود ملي طولاني، نام اين ايالت را هم به سياهه استان‌هاي ناسازگار قبلي افزود! اميدواريم برگزاري اين بازي تبعات سياسي برايمان نداشته باشد.
3) تجربه تاريخي نشان داده رويارويي با تيم‌هاي باشگاهي براي فوتبال ملي ما خوش‌يمن نبوده و غالبا بستر حوادث غيرمترقبه‌اي از كار درآمده است. در بازي تاريخي ايران و رم، شكست سنگين هفت بر يك سبب ايجاد تحولات وحشتناكي در كادر فني تيم ملي شد كه به گواه زمان، هرگز در جام جهاني 98 به سود فوتبال ما تمام نشد. قبل از جام‌جهاني 2006 نيز، نبرد با QPR انگلستان آغاز هجمه‌اي بي‌سابقه عليه برانكو ايوانكوويچ بود كه همين اتسمفر، وي را در تورنمنت آلمان به زمين زد. وقتي سه گل از تيم ليگ يكي جزيره خورديم، اجماعي كم‌نظير روي ناكارآمدي برانكو پديد آمد كه مثل سم فضاي فوتبالي ملي ايران را تحت تاثير قرار داد. اساسا به دليل اينكه هماهنگي تيم‌هاي باشگاهي از تيم‌هاي ملي «يك‌شبه» بيشتر است، احتمال وقوع شكست‌هاي سنگين در اين قسم بازي‌ها مي‌رود و اين نوع باخت‌ها به ويژه در جامعه احساسي ما مي‌تواند تبعات غيرمترقبه‌اي به دنبال داشته باشد.
4) در مورد اردوي اسپانيا و عمان اما، يك مشكل بزرگ ديگر هم توي ذوق مي‌زند. به اسكلت تيمي كه راهي دو اردوي سنگين برون‌مرزي شد و حتي از سرگيري ليگ را به تعويق انداخت، نگاه كنيد. چند نفر از اين مجموعه مي‌توانند در برابر كره و عربستان در تركيب اصلي ايران به ميدان بروند؟ بدون ترديد نفراتي همچون شجاعي، نكونام، باقري، جباري، مهدوي‌كيا و هاشميان در زمره نفرات اصلي تيم‌ ما براي نبرد با رقباي آسيايي قرار خواهند گرفت. سوال اين است؛ اين همه تدارك براي چهار يا پنج بازيكن اصلي منطقي بود؟ آيا واقعا ايجاد هماهنگي بين اردونشينان فعلي، به سود تيم ملي كشورمان در مصاف با همگروهي‌هاي آسيايي خواهد انجاميد؟ زمان در اين زمينه قضاوت خواهد كرد.


 خدا به كره‌جنوبي رحم كند!
 دفاع نگو، اتوبان آزاد 
نويسنده : آرش رستم نمدي

تيم ملي فوتبال ايران با يك سفر دور و دراز و چند تعويض هواپيما به مصاف منتخب ايالت گاليسياي اسپانيا رفت و با قبول شكست سه بر دو به تهران برگشت. نفس بازي‌هاي دوستانه و تداركاتي، شناخت معايب و محاسن تيمي است تا نسبت به رفع اشكالات و تقويت نقاط قوت از سوي كادرفني اقدام شود. در اين وضعيت نتيجه كمترين درجه از اهميت را برخوردار است و به همين خاطر اصل باخت تيم ملي در ديدار شنبه شب در ورزشگاه ريازور لاكرونيا چندان باعث نگراني نمي‌شود ولي ايرادات ادامه‌دار تيم ملي است كه مي‌تواند هر يك از علاقه‌مندانش را براي روزهاي در پيش رو به وحشت بيندازد.
يك بار ديگر فضاي آخرين بازي رسمي تيم ملي مقابل امارات را در ذهن خود تجسم كنيد. همان مسابقه‌اي كه در دوبي انجام شد و سيدمهدي رحمتي عنوان ستاره بازي را به خود اختصاص داد و البته در آن مسابقه دايي انتخاب رحمتي به اين عنوان را محصول شيطنت اماراتي‌ها دانست ولي تقريبا همگان به ياد دارند كه هر وقت اماراتي‌ها اراده مي‌كردند با پاس‌هاي سريع به عمق دفاع ايران، تمام ساختار دفاعي تيم ملي را به راحتي آب خوردن ويران مي‌كردند و با رحمتي تك به تك مي‌شدند. همين داستان در تورنمنت عمان هم در حالتي خفيف‌تر مقابل اكوادور تكرار شد و انتظار داشتيم حالا كه ملي‌پوشان حدود 10 روزي با هم تمرين كرده و دو بازي مقابل اكوادور و چين را پشت سر گذاشته‌اند، اين خط دفاع تا حدودي معايب خود را برطرف كند چون به هر حال در سازمان اين منطقه هيچ لژيونري وجود ندارد و موجوديت مورد قبول دايي به همراه هادي عقيلي و ستار زارع همين‌هايي هستند كه طي 20 روز اخير ديده‌ايم. اين دو غايب هم آنقدر نفرات تاثيرگذاري نيستند كه بودنشان وضعيت دفاعي تيم ملي را بين 60 تا 70 درصد بهتر كند. اما در آن سوي ميدان حريفي حاضر بود كه نفراتش سالي يك بار دور هم جمع مي‌شوند و تنها يك بازي انجام مي‌دهند. مسلما چنين تيمي از درجات هماهنگي تيم‌هاي باشگاهي و حتي ملي، فاصله بعيدي خواهد داشت ولي گاليسيايي‌ها هر وقت تصميم گرفتند حمله كنند، دفاع ژله‌اي تيم ملي يك اتوبان چند بانده پيش روي آنها باز كرد تا بعضي وقت‌ها مهاجمان حريف از بابت معابر موجود در دفاع ما سرسام بگيرند. تعويض‌هاي مكرر در نفرات دفاعي و هافبك‌هاي تيم ملي هم نتوانست تغييري در اين وضعيت ايجاد كند و گاليسيايي‌ها به محض اراده با دروازه‌بان‌ ما تك به تك مي‌شدند.
با اين وضعيت از همين حالا نگران اوضاع بازيكنان كره‌جنوبي هستيم چون اين خط دفاعي تيم ملي حتي در ورزشگاه آزادي مي‌تواند چنان باعث خوشي آنها شود. خدا به آنها رحم كند كه از شدت نشاط سنكوپ نكنند! در عين حال اميدواريم خدا به ما هم رحم كند تا از شدت غصه و ناراحتي دق نكنيم. نمي‌دانيم قرار است معجزه رخ دهد يا روته مولر آلماني، اتوبان دفاع ما را به ديوار بتوني تبديل كند ولي هر چه هست اين وضعيت حتما بايد تغيير كند. ما مي‌خواهيم به جام جهاني برويم ولي با اين دفاعي كه مي‌بينيم بايد به مجلس ختم و عزاي آرزوهايمان فكر كنيم چون حتي تصور مهاجمان سرعتي كره‌جنوبي مقابل اين دفاع هم مي‌تواند يك كابوس وحشتناك باشد.


 قرارداد شمس بالاتر از سرمربي برزيل
 حدود 200 ميليون با سالي 15 درصد افزايش 

كش و قوس‌هاي فراواني براي تمديد قرارداد حسين شمس، سرمربي تيم‌ملي فوتسال صورت پذيرفت، تا در نهايت اين قرارداد پر‌حاشيه به امضاي طرفين برسد. در حالي كه شمس در ابتداي ماجرا از ارقامي نزديك به يك ميليارد تومان صحبت مي‌كرد و مدعي بود چيزي از قطبي و ساير مربيان مطرح ايراني كم ندارد و در صورت عدم توافق با فدراسيون فوتبال به كشورهاي عربي خواهد رفت. عباس ترابيان كه به نظر مي‌رسد رابطه خوبي با شمس ندارد پس از آنكه فدراسيون فوتبال و شخص تاج با شمس مذاكرات خصوصي برقرار كردند، قصد استعفا داشت اما در نهايت با شمس بر سر ميز مذاكره نشست تا قرارداد چهار ساله شمس منعقد شود. اين قرارداد در شرايطي به امضاي طرفين رسيد كه از رقم واقعي آن خبر رسمي منتشر نشده است: «رقم قرارداد آقاي شمس در حد مربيان ليگ‌برتري فوتبال ايران است و چون قسم جلاله خورده‌ام از گفتن آن معذورم.» عباس ترابيان در حالي رقم قرارداد شمس را افشا نمي‌كند كه يك منبع آگاه در فدراسيون فوتبال رقم واقعي قرارداد شمس را 90 ميليون تومان عنوان مي‌كند كه البته اين رقم در سال‌هاي بعدي با افزايش 15 تا 20 درصد مواجه خواهد شد. وقتي از ترابيان پرسيديم رقم قرارداد مربيان ليگ‌برتري بين 200 تا 250 ميليون تومان است با خنده‌اي جواب مي‌دهد: «گفتم كه نمي‌توانم بگويم اما اگر قرارداد شمس را فوتبالي تصور كنيد همين حدود است! در صورتي كه گفته ترابيان جنبه بالا بردن وجهه شمس نباشد و قرارداد سرمربي موفق تيم‌ملي فوتسال همين حدود باشد اين قرارداد در تاريخ فوتسال جهان بي‌سابقه است؛ چرا كه در فوتسال جهان تنها لوزانوي اسپانيايي چنين ارقامي را از فدراسيون اسپانيا دريافت مي‌كرده آن هم به دليل خاص بودن اين مربي مطرح فوتسال جهان بوده است. طبق گفته درودگر، رييس سابق كميته فوتسال سرمربيان تيم‌هاي ملي برزيل و ايتاليا نزديك به 100 هزار دلار دريافتي دارند و ساير مربيان مطرح تيم‌هاي ملي فوتسال دنيا بين 30 تا 50 هزار دلار قراردادشان است. قرارداد شمس در هر شرايطي بالاتر از عرف جهاني است و در شرايطي اين رقم قرار است به سرمربي تيم‌ملي فوتسال پرداخت شود كه فدراسيون فوتبال همچنان در بحران مالي قرار دارد و طبق گفته يك فرد مسوول در كميته فوتسال هنوز بودجه اين كميته پرداخت نشده است و مشكل مالي وجود دارد.
عباس ترابيان كه به هنگام جام‌جهاني فوتسال، 10 هزار دلار از جيب هزينه كرده بود همچنان از فدراسيون طلبكار است؛ يك منبع آگاه در كميته فوتسال اين قرارداد را در فدراسيون با مهريه قياس مي‌كند: «حالا چه 200 ميليون تومان يا 90 ميليون تومان، كي داده و كي گرفته.» گويا قرار نيست فدراسيون به تعهداتش در قبال قرارداد مربيان عمل كند، چرا كه رقم قراردادهاي امضا شده توسط مربيان تيم‌هاي مختلف ملي نزديك به يك ميليارد تومان است كه حتي به‌طور كامل اقساط اوليه آن مانند علي دايي پرداخت نشده است.


 آتش انتقادات قلعه‌نويي عليه دايي شدت گرفت
 جرقه در انبار باروت 
نويسنده : رضا خدادادي

اين شروع دوباره جنگ است. اين بار برخلاف هميشه اين علي دايي نيست كه در انبار باروت جرقه مي‌زند و اين مهم به دست قلعه‌نويي در حال انجام است. داستان تكراري اختلاف سرمربي جديد و سرمربي قديم. بار قبل گرد و خاك آنها در نشريات و برنامه تلويزيوني به نبردي جنجالي و پر حاشيه تبديل شد. دايي كه هيچ ساز مخالفي را بي‌جواب نمي‌گذارد قلعه‌نويي را متهم كرد كه براي دستيابي به جايگاه سابقش كه حالا متعلق به اوست به هر رابطه‌اي تن داده است و البته ناكامي‌هاي استقلال را به عملكرد تيم ملي ربط مي‌دهد. بار قبل موضوع در اتاق آشتي‌كنان استاديوم آزادي فيصله يافت. هر دو در آغوش هم رفتند و از عهد اخوتي گفتند كه از سال‌ها پيش داشته‌اند اما تاريخ مصرف عكس‌هاي يادگاري آنها خيلي زودتر از حد تصور تمام شد. باز هم بهانه قلعه‌نويي براي حمله به دايي ناكارآمدي سرمربي تيم ملي در پياده كردن برنامه‌اي است كه در آن باشگاه‌ها متضرر نشوند. سرمربي استقلال كه چهار بازيكن كليدي خود را در اردو تركيه در اختيار نداشت و زمان مسابقه‌اش مقابل سپاهان هم به خاطر تيم ملي و تاخير آن در بازگشت از تركيه دستخوش تغيير شد پيشاپيش تقصير ناكامي احتمالي استقلال در بازي آينده را به گردن دايي انداخت و موج جديدي از انتقاداتش را متوجه سرمربي تيم ملي كرد. ترجيعبند اكثر مصاحبه‌هاي قلعه‌نويي مقايسه دوران دايي با دوران خودش بوده است و اينكه در آن زمان اولويت براي ما باشگاه‌ها بوده است و در تلاش بوده‌ايم كه آنها متضرر نشوند اما دايي و گروه جديد فقط برنامه‌هاي تيم خود را در نظر مي‌گيرند و بي‌خيال ضرر و زيان باشگاه‌ها هستند.
تيم او در اوج به تعطيلات رفته و هيچكس نمي‌داند كه در بازگشت آيا از آن تب و تاب افتاده يا همچنان مي‌تواند در ليگ تاخت و تاز كند. وقفه در ليگ اگر براي تيم‌هايي كه در دست انداز افتاده بودند غنيمتي محسوب مي‌شد براي تيم او يك فاجعه بود و ژنرال آبي‌ها اين اتفاق را از چشم دايي مي‌بيند اما اعلان جنگ قلعه‌نويي حتي از دامنه ايراد به برنامه‌ريزي‌ها هم گذشت و وارد فاز جديدي شده است. او انتخاب‌هاي دايي براي حريفان تداركاتي را هم به چالش مي‌كشد: «ما با مكزيك بازي مي‌كرديم اينا با گاليسيا.» كفاشيان، رييس فدراسيون فوتبال در غياب دايي در مقام پاسخگويي برمي‌آيد اما مثل هميشه با شوخ طبعي و به سبك خودش: «اشكالي ندارد. قلعه‌نويي دلخور است و يك حرفي زده.» اما دايي هم به همين سادگي از موضوع مي‌گذرد؟ او مجموعه‌اي از حملات قلعه‌نويي را به خاطر سفر با تيم ملي بي‌جواب گذاشته و قلعه‌نويي به تنهايي او را مورد تاخت و تاز قرار داده است اما تجربه ثابت كرده كه نزديكان سرمربي تيم ملي تمام اظهارنظرها را مونيتورينگ كرده و به او مي‌رسانند. دايي مثل كفاشيان اهل كوتاه آمدن هم نيست. پس قابل پيش‌بيني است كه در بازگشت از سفر فاز جديدي از نبردهاي رسانه‌اي بين دو سرمربي تيم ملي آغاز شود. اتفاقي كه شايد اين بار نتوان آن را با يك جلسه آشتي‌كنان صوري در راهروهاي استاديوم آزادي جمع كرد.


 شفق ابومسلم را پس مي‌گيرد 

پس از آرامش نسبي كه در طول تعطيلات بر دو تيم مشهدي ابومسلم و پيام حكمفرما شد اما به نظر مي‌رسد اين آرامش حداقل براي تيم اول مشهد، آتش زير خاكستر بوده است. پرونده مالكيت ابومسلم كه در چند ماه گذشته مسكوت مانده بود دوباره به جريان افتاده و ناصر شفق سخت به دنبال باز پس گيري امتياز اين تيم از مصطفي بني اسد است. مديرعامل و مالك سابق ابومسلم ديشب به مشهد رفت تا پيگير اين موضوع شود. ناصر شفق امروز با حضور در استاديوم ثامن‌الائمه بازي دو تيم ابومسلم و پاس را از نزديك مشاهده خواهد كرد. شفق با ارسال نامه اي به كميته انضباطي فدراسيون فوتبال از اين كميته خواسته تا در جلسه‌اي فوق‌العاده هر چه سريعتر راي عودت باشگاه ابومسلم به او را صادر كند. شفق ضمن تاييد اين موضوع مي‌گويد :«متاسفانه مديريت و مالك فعلي باشگاه ابومسلم به حرف‌هاي خود پايدار نبودند و برخلاف ميل باطني مرا مجبور كردند براي باز پس‌گيري باشگاه از طريق مراجع رسمي اقدام كنم. مديران فعلي ابومسلم بعد از گذشت 320 روز از عقد قرارداد فروش همچنان از پرداخت پول مد نظر طفره مي‌‌روند.»
شفق مي‌گويد: «چك‌هاي متعلق به مبلغ قرارداد نيز يكي پس از ديگري برگشت خوردند و اين در حالي است كه آخرين مهلت پرداخت آنها اوايل آذر ماه بود. همچنين زميني كه به عنوان بدهي قولش را داده بودند چند مالك ديگر هم دارد و هيچ ارزش مادي ندارد.»‌
با اين شرايط به نظر مي‌رسد شفق عزم خود را جزم كرده تا به هر طريق ممكن ابومسلم را از بحران فعلي نجات دهد. اين در حالي است كه تعدادي از هواداران و ليدر‌هاي اين تيم هم طي چند روز اخير با تماس‌هاي خود با شفق خواهان بازگشت او شده‌اند اما مساله مهم در اين بين آن است كه شفق در حال حاضر مدير عامل تراكتور‌سازي است و در صورت بازپس‌گيري ابومسلم چگونه مي‌خواهد آن را اداره كند. خود شفق در اين خصوص مي‌گويد: «من به هيچ عنوان قصد بازگشت به مشهد را ندارم. بين مديران مشهدي كساني هستند كه بتوانند مدير عامل ابومسلم شوند و اين تيم را از خطر سقوط نجات دهند.»


 عابديني: چون نمي‌توانم جلوي آقايان تعظيم كنم،
  مديرعامل پرسپوليس نمي‌شوم 

بهانه گفت‌وگو با امير عابديني تعويق بازي داماش با ذوب‌آهن بود اما طبيعي است كه مصاحبه با او به سمت پرسپوليس و شايعات اخير در خصوص حضور او در اين باشگاه كشيده شود. برآيند گفت‌وگو حمله غيرمستقيم عابديني به علي‌آبادي و مصطفوي است. بخوانيد، خودتان متوجه خواهيد شد.
بازي تيمتان به طور ناگهاني به تعويق افتاد.
ظرف ک هفته گذشته دو بار برنامه ددارها هفته بستم لگ برتر تغر کرده است.
اين بي‌برنامه‌گي براي شما مشكل ساز نيست؟
ان بي‌برنامگ، فوتبال را نابود م‌کند. متاسفانه کس به ان مسايل توجه ندارد و همه به دنبال کمت هستند.
تقصير را متوجه فدراسيون مي‌دانيد؟
به هر حال فوتبال ما دچار روزمرگ شده است و با هر حادثه و اتفاق مسابقات به تعوق افتاده و تعطل م‌شود.
روي كلام شما با رييس فدراسيون است؟
تمام مدران فدراسون فوتبال به غر از عل کفاشان فوتبال هستند. من ان اعتقاد را دارم و همشه رو آن تاکد م‌کنم که آدم چون کفاشان بهتر است در دوومدان فعالت کند چون از جنس فوتبال نست.
در طول مسابقات فصل جار سنگ‌ها زاد به ما زدند که اگر به پکره تم داماش اصابت نم‌کرد ما قعرنشن جدول رده بند نبودم.
منظورتان از سنگ زدن به داماش و افراد که ان سنگ انداز‌ها را انجام م‌دادند، چست؟
همه م‌دانند منظور من از طرح ان موضوع چست. اما به همن اندازه بداند که از بالا و پان، چپ و راست خل به ما سنگ انداز کردند.
شايعه شده به پرسپوليس برمي‌گرديد.
همانطور که گفتد ان ک شاعه است. آنها که بحث حضور عابدن در پرسپولس را مطرح م‌کنند افراد هستند که م‌خواهند مرا تخرب کنند. افراد که ان روزها نام‌شان برا حضور در باشگاه پرسپولس شنده م‌شود همه از جا توصه شده‌اند اما عابدن نه کس را دارد که او را توصه کند و نه اطرافانش اهل توصه کردن هستند. اصلا عابدن ناز به توصه شدن ندارد.
اگر پيشنهاد شود چطور؟
آقاان که برا پرسپولس مدر تعن م‌کنند قسم خورده‌اند که خلاف خواسته مردم عمل کنند. آقاان به دنبال کس هستند که توصه پذر بوده، بله قربان گو باشد، جلوشان «دولا راست» شود و... اما من کمر درد دارم و نم‌توانم جلوشان تعظم کنم.
اين اظهارنظر نقدي عليه علي‌آبادي و مصطفوي است؟
من به هچ عنوان برا مدرعامل باشگاه پرسپولس مطرح نستم. تا زمان که آقا عل‌آباد، ريس سازمان تربت بدن هستند من برا ان پست انتخاب نم شوم، البته من هم تا روز که اشان ريس مجمع باشگاه پرسپولس است تمال ندارم به ان باشگاه بام.


 از اين جا رانده و از آنجا مانده
 فرهاد مستمع آزاد شد 

فرهاد مجيدي از آنچه كه در استقلال بر او مي‌‌گذشت راضي نبود. اين طور شد كه در تعطيلات نيم فصل بنا را بر جدايي از جمع آبي‌پوشان گذاشت. با وجود چند پيشنهاد نصفه و نيمه از سوي تيم‌هايي چون مس كرمان و پيكان قزوين، فرهاد راهي امارات شد تا علاوه بر ديدار خانواده و رسيدگي به كارهاي تجاري، شانس خود براي حضور در ليگ اين كشور را نيز مورد آزمايش قرار دهد. اما مذاكرات مستقيم و غير مستقيم مجيدي با تيم‌هايي چون عجمان، العين و الامارات سرانجامي نداشت تا كاپيتان آبي‌ها به لحاظ ورزشي در امارات توفيق خاصي پيدا نكند. دليل اين موضوع نيز نه به ضعف فني و جسمي مجيدي كه به مشكلات به وجود آمده بين او و باشگاه النصر و جريان شكايت و شكايت‌كشي به فيفا مربوط مي‌شود. شيوخ عرب و سران فوتبالي در امارات از اين بابت دل خوشي از مجيدي ندارند. اين طور است كه آنها حتي نفراتي چون داريوش يزداني را به فرهاد ترجيح مي‌دهند. اما اين طرف قضيه يعني در استقلال هم فرهاد حالا وضعيت خوبي ندارد. هر چند قلعه‌نويي غيبت طولاني مدت مجيدي را هماهنگ شده و تاييد شده مي‌داند اما اين موضوع تنها براي جلوگيري از حاشيه‌هاست. كاملا مشخص است كه هيچ بازيكني نمي‌تواند دو هفته از تمرينات و تيم خود دور باشد. اين روزها او تنها غايب استقلال به شمار مي‌رود.
در اين راستا شنيديم عواقب و جرايم سختي در انتظار مجيدي است اين غيبت و بي‌نظمي به دفتر مديرعامل باشگاه هم كشيد شده است. گويا قلعه‌نويي از واعظ خواسته تا تكليف اين بازيكن را مشخص كند. از اين رو فرهاد پس از بازگشت از امارات بايد در اين رابطه علاوه بر قلعه‌نويي و واعظ به كميته انضباطي باشگاه نيز پاسخگو باشد و در جلسه فوق حاضر شود. افراد نزديك به قلعه‌نويي از روزهاي سخت مجيدي در استقلال مي‌گويند. با اين كار جاي او بيش از هر زمان ديگري در تركيب اصلي استقلال و حتي ليست 18 نفره تنگ‌تر و تنگ‌تر مي‌شود. به اين موضوع بايد جريمه نقدي را هم اضافه كرد. شايد تمام اين موارد دست به دست هم دهد تا مجيدي مجبور به ترك استقلال شود. اين بي‌تفاوتي قلعه‌نويي نسبت به حضور مجيدي نمي‌تواند موضوع خوشايند و خوشحال كننده‌اي براي كاپيتان اول استقلال كه از محبوبيت بالايي هم نزد هواداران برخوردار است، باشد. آنچه كه از حالا مسلم است در فصل آينده اگر قلعه‌نويي در استقلال باشد مجيدي به تيم ديگري خواهد رفت. كما اينكه اين فصل هم ژنرال در حال مدارا كردن با اين بازيكن است.


 نكته بازي 

انتقاد غير منطقي
شايد اگر امير قلعه‌نويي، ژنرال محبوب آبي‌دوستان، به جاي گير دادن و طعنه زدن به حريفان تداركاتي تيم ملي، از تيمي كه شهريار فوتبال ايران، علي دايي گرد هم آورده و در مسابقات مقدماتي جام جهاني 2010 شركت داده، انتقاد فني مي‌كرد، اكنون اين چند سطر سياه نمي‌شدند! اما متاسفانه ژنرال استقلال در جمله‌اي طعنه‌‌آميز از تيم دايي اين چنين انتقاد كرده است: «ما با مكزيك بازي مي‌كرديم، اينها با گاليسيا!» انگار كه ژنرال آبي‌ها پاك از ياد برده كه تيم ملي فوتبال ايران سال‌هاست از جام جهاني 1998 تا به امروز، يعني قريب به 10 سال!-كه در زمينه يافتن حريفان مناسب تداركاتي با مشكلات عديده‌اي مواجه بوده است. طي اين سال‌ها معمولا فدراسيون فوتبال و كميته روابط بين‌الملل آن از پيدا كردن حريفي كه نامش در شان نام پرطمطراق «تيم ملي فوتبال جمهوري اسلامي ايران» باشد عاجز بوده و ما بالاجبار با تيم‌هايي بازي كرده‌ايم كه هرگز حريفي دندان‌گير محسوب نمي‌شدند و اين امور هيچ ارتباطي به عملكرد سرمربي تيم ملي ندارد. تمام سرمربي‌هاي خوب جهان همانقدر كه دوست دارند در ديدار‌هاي رسمي با حريفان آسان‌تر مواجه شوند، علاقه‌مندند كه در ديدار‌هاي دوستانه و تداركاتي با تيم‌هاي قدر ديدار كنند. اما اگر چنين اتفاقي كمتر رخ داده مقصر نه مربيان تيم ملي كه فدراسيون فوتبال بوده است. بازي با مكزيك را همانقدر مي‌توانيم پاي اميرخان بنويسيم كه بازي با آلمان را پاي برانكو نوشتيم و علي دايي را براي بازي با گاليسيا، همانقدر مي‌توانيم متهم كنيم كه اميرخان را بابت بازي با تيم (ج) غنا و جامائيكا متهم كرديم!

توصيه كلنگي!
شايد اگر محمد علي‌آبادي، رييس سازمان تربيت بدني، مي‌دانست مصطفي هاشمي‌طبا، صاحب اسبق اين پست(!)، مي‌تواند با گفتن يك جمله ساده، تمام آنچه كه او در اين مدت اندوخته را، نقشي بر آب و حبابي در باد كند، بي‌شك هرگز تمام پروپاگاند و تبليغات مديريتي‌اش را روي ساخت و سازهاي انجام شده در طول زمان مديريت خودش، متمركز نمي‌كرد! اما افسوس كه گذشته‌ها ديگر بازگشت پذير نيستند و طبق فرمايش مولا علي(ع): «سخن چون مرغي است كه وقتي از قفس دهان رها شد، ديگر نمي‌توان او را باز گرداند.» و افسوس كه علي‌آبادي و يارانش فرصتي براي جبران آنچه كه هاشمي‌طبا با بيان يك جمله بر باد داد، ندارند! مصطفي هاشمي‌طبا، با انتقاد از اين همه تبليغاتي كه روي ساخت و سازهاي انجام شده از سوي سازمان مي‌شود، گفت: «تمام استاديوم‌ها و طرح‌هايي كه امروز به بهره‌برداري رسيده و توسط مديران فعلي ورزش افتتاح شده‌اند، در زمان ما كلنگ خورده‌ بودند!» آري! هاشمي‌طبا صبر كرد و صبر كرد و صبر كرد تا با يك جمله تمام اندوخته‌هاي علي‌آبادي را از آن خود كند و سند تمام اين افتخارات را به نام خودش به ثبت برساند. اما به علي‌آبادي و تمام مديران ورزشي و حتي غيرورزشي ديگر، كه دوست دارند در جايگاه‌هايي كه علي‌آبادي اكنون، بعد از حرف‌هاي هاشمي‌طبا در آن حضور دارد، قرار نگيرند، توصيه مي‌كنيم كه كلنگ به دست در اطراف تهران قدم فرسايي كرده و تا مي‌توانند كلنگ بر زمين بكوبند. مطمئن باشيد كه در آينده به دردتان خواهد خورد!

 

شما مي‌تواني، ناصرخان!
اي كاش همانطوري كه قانون آدم‌ها را، بعد از گذشت زمان از پيش تعيين شده‌اي (چيزي در حدود سي سال) از آغاز كارشان، به وادي بازنشستگي راهنمايي مي‌كند، قانوني هم وجود داشت كه آدم‌ها را مكلف مي‌كرد، بعد از گذشت زمان خاص، بار و بنديلشان را جمع كنند و از ميان سوژه‌هاي مطبوعات هم بروند! اصلا‌اي كاش وزرات ارشاد قانوني وضع مي‌كرد تا بر اساس آن مطبوعات ديگر اجازه نداشته باشند از پيشكسوتاني كه مثلا از سن 65 سال عبور مي‌كنند، سوژه بسازند! آخر راستش را بخواهيد، آدم خجالت مي‌كشد، وقتي قرار باشد از گفته‌هاي مردي مثل ناصر ابراهيمي كه كل موهايش را در آسياب فوتبال سفيد كرده، سوژه‌اي بيرون بكشد تا مردم لبخندي بر لب بياورند! اما چه مي‌توان كرد كه خود ناصر خان علاقه مفرطي به حضور در انواع و اقسام سوژه‌ها دارد؟! او كه از ابتدا هم در فهرست كانديداهاي مربيگري در تيم ملي اميد (المپيك) جايي نداشت، اصرار مي‌كرد كه درصدي از احتمالات مربوط به اين امر را به خودش اختصاص دهد و به همين دليل در مطبوعات صراحتا از شانس پنج درصدي اش سخن گفت. او اكنون و بعد از اعلام رسمي كانديداهاي اين پست، در يك اظهار نظر خواندني گفت:« مي‌توانستم مربي خوبي براي تيم ملي اميد باشم!» آري ناصرخان!‌ مي‌توانستي اگر كسي باشد كه بتواند در تمام فهرست‌هاي دنيا جاي داشته باشد، مسلما شمايي! چه كسي را مي‌توان يافت كه حاضر شود، شاگرد خودش باشد؟! بلي ناصر خان شما مي‌تواني!


 كاشاني تيم منتخب 98 را حفظ كند 

تيم ملي فوتبال ايران در جام‌جهاني 1998 به عنوان يك تيم محبوب و دوست داشتني با كارگرداني و دخالت حبيب كاشاني به مصاف تيم منتخب گيلان رفت و نكته جالب اينكه كاشاني و يارانش توانستند ضمن خلاص كردن مهرداد زهري از زندان، چند اسير ديگر را كه به موجب اتفاق و نداري راهي زندان شده بودند را نجات دهند.تيم منتخب 98 آنقدر صداقت و صميميت داشت كه توانست به رغم دخالت كم مسوولان انتظامي اهالي دو استان مازندران و گيلان را كنار هم بنشاند و حتي كوچكترين درگيري و مشكلي به وجود نيايد. اين در حالي بود كه چندي پيش از اين بازي، يك ديدار خيرخواهانه در استانداردهايي بزرگ‌تر ميان منتخب پرسپوليس و استقلال با تيم منتخب ليگ برتر برگزار شد و نكته تاسف‌بار اينكه هرگز خاطره خوبي از اين بازي خيرخواهانه به جاي نماند. در شرايطي كه از سوي مسوولان اين بازي به تماشاگران قول قرعه‌كشي و اهداء جايزه داده شده بود، هرگز شاهد آرامش بر روي سكوها نبوديم. اين درست كه قلعه‌نويي، پيرواني، خوردبين، جويباري و بازيكنان پرسپوليس و استقلال كنار هم نشسته بودند ولي تماشاگران پايتخت باز هم تعصبات قرمز و آبي را فراموش نكردند و از همين جا بود كه شعارهاي ركيكي در مورد مربيان سرخ آبي سر داده شد و البته از همين جا بود كه ماجراهاي عليپور و بحث بي‌فرهنگي تماشاگران پرسپوليس پيش آمد. حبيب كاشاني،‌ حميداستيلي و ديگر كساني كه در جمع كردن تيم 98 نقش داشتند، توانستند ثابت كنند كه با دست‌هاي خالي و قرعه‌كشي نكردن پرايد هم مي‌شود كار خير انجام داد و همه حساسيت‌ها را از روح و روان تماشاگران پاك كرد. جمع 98 ثابت كرد كه اگر مدير توانا و لايقي بتواند نقش يك پدر را براي تيمش ايفا كند، همه ستاره‌هاي ما حاضرند بدون هيچ چشمداشتي دورترين فاصله‌ها را براي انجام يك كار خير طي كند. اي كاش مي‌شد تيم 98 با مديريت حبيب كاشاني به راهش ادامه دهد و به طور سمبليك در كارهاي خيرخواهانه شركت كند. حفظ كردن تيم 98 با اين همه ستاره و محبوبيتي كه دارد فقط از عهده كاشاني برمي‌آيد و بدون شك اوست كه مي‌تواند با سروسامان دادن به ستاره‌هاي سابق فوتبال ايران يك بسيج ورزشي براي انجام كارهاي خير تشكيل دهد و به قول خودش دري به سوي بهشت را در زمين فوتبال پيدا كند.


 اين اتفاق، آخر فصل و با توافق طرفين خواهد افتاد
 جدايي مهدوي‌كيا از اينتراخت 

بدون شك مهدي مهدوي‌كيا با انجام 249 بازي در بوندس‌ليگا جزو پرافتخارترين لژيونرهاي آسيايي است. مهدوي‌كيا كه توانسته روزهاي خوبي را همراه با تيم‌هاي بوخوم و هامبورگ بگذارند، در شروع فصل 2008-2007 به تيم اينتراخت فرانكفورت پيوست و با عقد قراردادي سه ساله پيراهن اين تيم را پوشيد.
مهدوي كه متولد 24/7/1977 مي‌باشد، با پوشيدن پيراهن شماره 15 فرانكفورت به دنبال اين بود تا پس از دوران طلايي‌اش در هامبورگ، با پيراهن فرانكفورت حضور در بوندس‌ليگا را به پايان برساند و از هيمن رو با امضاي قراردادي سه ساله به اين تيم پيوست. مهدوي‌كيا كه به دليل آسيب‌ديدگي از ناحيه كمر در چندين نوبت مورد عمل جراحي قرار گرفته بود، در اولين فصل حضورش در اينتراخت فرانكفورت در 20 بازي براي اين تيم به ميدان رفت كه در هشت بازي به عنوان يار تعويضي و در پنج ديدار نيز به عنوان بازيكن جانشين براي تيمش توپ زد. مهدوي‌كيا با كسب نمره ميانگين 79/3 در هر بازي، بدون گل زده و داشتن دو پاس گل در كارنامه، اولين فصل حضورش در فرانكفورت را پشت سر گذاشت. فصل دوم حضور مهدوي‌كيا در فرانكفورت يكي از تلخ‌ترين روزهاي ورزش مهدوي‌كيا بود. مهدوي‌كيا پس از پشت سر گذاشتن دومين عمل جراحي از ناحيه كمر و ورود به سن 32 سالگي، دچار وضعيت متزلزل‌تري در فرانكفورت شد. در حالي كه نيم فصل اول بوندس‌ليگا 9-2008 را پشت سر گذاشته‌ايم، مهدوي كيا فقط در شش بازي براي فرانكفورت به ميدان رفته است. مهدوي‌كيا فقط در يك ديدار بازيكن اصلي بوده و در بقيه بازي‌ها به مدت يك نيمه، 19 دقيقه و حتي يك دقيقه براي فرانكفورت توپ زده است. ميانگين نمرات مهدوي‌كيا در نيم فصل اول بوندس‌ليگا 9-2008 نمره چهار بوده است كه اين نيز نمره خوبي براي مهدوي‌كيا محسوب نمي‌شود. در حالي كه يك فصل و نيم ديگر از مدت قرارداد مهدوي‌كيا با فرانكفورت باقي مانده، با خبر شديم كه او توافقاتي با مسوولان اين باشگاه و بروخ هاگن انجام داه است. با توجه به شرايط خاص مهدوي‌كيا و نيمكت‌نشيني‌هاي او در بازي‌هاي فرانكفورت، شنيديم توافق مخفيانه‌اي بين بروخ هاگن و مهدوي‌كيا انجام شده تا پس از پايان نيم فصل دوم فصل 9-2008، مهدوي‌كيا ضمن توافق با مسوولان فرانكفورت، از اين تيم جدا شود. مهدوي‌كيا كه از سوي «فريد هلم فونكل»، سرمربي فرانكفورت نيز فقط در بازي با هامبورگ (آن هم با توجه به شرايط خاص اين ديدار) به زمين رفته بود، براي حفظ اعتبار و جايگاه خوبش در طي سال‌هاي گذشته، توافق ضمني با باشگاه فرانكفورت انجام داده تا در پايان فصل بدون در نظر گرفتن سال سوم قراردادش از اين باشگاه جدا شود. با توجه به شرايط خاص مهدوي‌كيا در مورد وضعيتش در تيم ملي و باشگاه فرانكفورت، احتمالا اين بازيكن توافقات اخيرش با باشگاه فرانكفورت را تاييد نخواهد كرد. ولي نكته پر اهميت اين است كه به احتمال فراوان مهدوي‌كيا پس از پشت سر گذاشتن آخرين فصل از حضورش در بوندس‌ليگا براي ادامه بازيگري و پايان دادن به يك دوران طلايي، ايران و پرسپوليس را انتخاب خواهد كرد.


 داور ايراني – آلماني در آستين عنايت
 بابك رفعتي قاضي داربي؟! 

انگار همين دو روز پيش بود كه حاج حبيب كاشاني با رو كردن سرمربي ايراني‌اش براي پرسپوليس و بيرون آوردن افشين قطبي از درون آستينش همه اهالي فوتبال را هاج و واج گذاشت. افشين كه بعدها امپراتور لقب گرفت و بعد هم در ميان انبوه اس.ام.اس‌هاي برنامه عادل از سر لطف و محبت طرفداران تيمش ايران را ترك کرد. اين روزها در محافل ورزشي به ويژه فوتبالي حرف، حرف داربي است. عده‌اي از زمان و تاريخش مي‌گويند و برخي از نحوه قضاوتش، عده‌اي موافق تعويق زمان برگزاري‌اش هستند و جمعي بر سر ايراني يا خارجي بودن داور آن جدل مي‌كنند اما مسعود عنايت كه گويي قصد حمايت همه جانبه (كه اميدواريم با چشمان كاملا باز! باشد) از داوران وطني را دارد در ميان هياهوي داوري داربي قصد دارد دست به يك سنت شكني بزند. او اعلام كرده كه از ميان مسلط‌ترين، بهترين و برترين‌هاي داوري ايران مرد سياه‌پوش داربي را برگزيده و سوت قضاوت داربي 66 را در جيب او بگذارد اما اينكه اين داور ايراني، ايراني باشد يا نيمه ايراني روز گذشته ذهن ما را به خود مشغول كرد. آخر بابك رفعت، داور ايراني‌الاصل اهل كشور آلمان هم يك ايراني است كه در حال حاضر و تقريبا از سال 2001 در اين كشور سرگرم قضاوت كردن است. روز گذشته اين خبر را در شرايطي شنيديم كه در حال بررسي گزينه‌هاي مورد بررسي عنايت يعني مرادي، تركي، ممبيني، مظفري‌زاده و رحيمي‌مقدم بوديم. اين شد كه بلافاصله به ياد افشين قطبي افتاديم و آن مباحثي كه در مورد او و اينكه هر چه باشد او يك ايراني است كه مي‌تواند حتي سرمربيگري تيم ملي‌مان را هم برعهده بگيرد مطرح شد. گفتيم شايد عنايت و در كل فدراسيون‌نشين‌ها در صدد هستند تا با به كارگيري چنين داوري با كارنامه‌اي مشخص آرام آرام فضا را براي قضاوت داوران ايراني‌الاصل داخل كشورمان فراهم كنند تا اگر فردا، پس فردا مشكلاتي براي داور ايراني داربي رخ داد ابتدا همه بلاها بر سر اين داور خارج از كشوري اما ايراني بيايد بعد با در نظر گرفتن تمامي جوانب امر اين مهم را در خصوص داوراني كه خانه‌هايشان شايد در همين كوچه بالايي‌مان باشد امتحان كنيم. به هرحال آنها هم انسان هستند و در همين اجتماع زندگي مي‌كنند و اين اقدام كميته داوران اگر هم قطعي و جدي باشد به طور حتم رفتاري حرفه‌اي، پسنديده‌ و مورد تاييد خواهد بود. اما بابك رفعتي كيست و چه كارنامه‌اي دارد. رفعتي متولد 28 ماه مه سال 1970 يعني همان هشتم خرداد سال 1348 خودمان در تهران است كه سني در حدود 39 سال را براي او رقم مي‌زند. بابك 180 سانتي‌متر قد و 79 كيلوگرم وزن دارد كه نامش در فهرست داوران بين‌المللي فيفا هم به ثبت رسيده است. او در سال جاري يك ديدار دوستانه را قضاوت كرده است و همچنين در مسابقات مقدماتي ليگ قهرمانان اروپا نيز يك ديدار را سوت زده است. رفعتي در همين راستا يك بازي مقدماتي در جام يوفا را نيز قضاوت كرده است. او در بوندس‌‌ليگا تا به اينجاي كار در فصل 2009-2008 هفت بازي را قضاوت كرده كه دو بازي آن ديدارهاي تيم بايرن مونيخ بوده است. او در اين هفت ديدار 33 بار از كارت زرد استفاده كرده، يك مورد اخراج به دليل دوكارته شدن بازيكن در زمين مسابقه داشته و هيچ كارت قرمزي را به شكل مستقيم از جيبش خارج نكرده. او همچنين از سال 2005 تاكنون مجموعا 49 بار در بوندس ليگا سوت زده است كه بيشترين تعداد آن به فصل 2008-2007 مربوط مي‌شود كه او 16 ديدار را قضاوت كرد. رفعتي همچنين در بوندس‌ليگاي دو نيز از سال 2000 تاكنون 78 بار سوت زده و در دسته سوم آلمان هم سابقه سوت زدن در فصل جاري را دارد. رفعتي در جام حذفي آلمان هم از سال 2002 تاكنون در 10 بازي سوت زده است. او همچنين در ليگ محلي جنوب، شمال و غرب آلمان هم مجموعا 49 بار داوري كرده است و يك ديدار در جام اتحاديه سال 2007 را هم سوت زده است. با اين تفاسير مي‌توان گفت بي‌شك اگر قرار بر اين باشد كه در واپسين لحظات و پس از كش‌وقوس‌هاي فراوان يك داور خارجي با دو كمك ايراني داربي 66 را قضاوت كنند چه بهتر كه همين بابك رفعتي خودمان كه ايراني هم هست را به تهران بياوريم تا اگر خطري هم داور ايراني را تهديد مي‌كرد او باشد كه بلافاصله پس از قضاوت داربي، تهران را به مقصد آلمان ترك خواهد كرد.



 
نگاهی به گذشته
صفحه اصلی - درباره ما - تماس با ما -آرشیو - سایتهای دیگر - برگزیده صورتک ها - برگزیده کاریکاگل ها - برگزیده پوسترها - گزارش های تصویری
تمام حقوق مادی و معنوی این سایت متعلق به روزنامه ورزشی گل می باشد و هرگونه استفاده غیر قانونی از مطالب سایت پیگرد قانونی خواهد داشت .
Copyright 2006-2008 , www.goaldaily.ir :: (Iranian Goal Newspaper) All rights reserved :: Email : Info@goaldaily.ir